برچسب مدافع وطن

حامد از همه تعلقات دنیوی گذشت تا از وطنش دفاع کند

‌می‌گفت در روز‌های آخر گروه‌هایی به گچساران آمدند که اصلاً مال این شهر نبودند. مشخص بود اینها را اجیر کرده و فرستاده‌اند که فقط تخریب و به ناموس مردم تعرض کنند. اصلاً کارشان اعتراض برای معیشت نبود. اینها دوره دیده‌اند فقط آمدند جایی را تخریب کنند، آتش بزنند. حامد برای دفاع از امنیت مردم و شهرمان رفته بود

می‌گفت بعد از شهادتم خدمت به مردم روستا را ادامه دهید

برادر شهید: برادرم اصرار داشت که به جبهه برود، من هم، چون خیلی به او وابسته بودم گفتم من هم می‌آیم، جدایی یکدیگر را نمی‌توانستیم تحمل کنیم. یک روز که رزمنده‌ها را اعزام می‌کردند، ما هم رفتیم که به جبهه اعزام شویم، اما یک نفر آمد و گفت اینها سن‌شان کم است و نباید اعزام شوند، با ناراحتی برگشتیم

یک فرمانده شهید شد هزاران نفر راهش را ادامه می‌دهند

ظهر روز ۱۸ دی ماه به خانه آمد و با عجله لباس‌هایش را عوض کرد. خیلی عجله داشت و فقط موقع رفتن یکی‌دو جمله به پسرم گفت: «درس‌هایت را بخوان و همیشه یار مادر باش.» برای من خیلی عجیب بود که این حرف را زد و رفت. وقتی این حرف‌ها را از زبان او شنیدم، دلشوره و استرس عجیبی گرفتم. تا ساعت سه بعدازظهر مداوم با او تماس می‌گرفتم

انگار داعشی‌ها همسرم را به شهادت رسانده بودند!

چگونگی شهادت شهدای پمپ بنزین شهید بابایی استان قزوین مانند روز عاشورا بود و بسیجی‌ها را به بدترین شکل ممکن به شهادت رسانده بودند. بیشتر صدمات با غافلگیری از پشت و زدن ضربات متعدد به سر و صورت و با استفاده از تبر، قمه، شمشیر و چاقو صورت گرفته بود. اغتشاشگر‌ها مثل داعش رفتار کرده بودند

سرپرستی ۸ یتیم را داشت که پس از شهادتش فهمیدیم

مادر شهید: پسرم وقتی به دنیا آمد خیلی ضعیف بود، به طهارت روح و تربیتش خیلی اهمیت می‌دادیم. احمد‌علی از همان کودکی به معنویات و نماز خیلی علاقه‌مند بود، مداحی را دوست داشت. یک زمانی مداحی می‌کرد، در راهپیمایی‌ها حضور داشت. بیشتر در زمینه علمی فعالیت می‌کرد. خیلی مهربان بود و اگر عصبانی می‌شد خیلی زود می‌بخشید

می‌گفت زندگی بدون آقا برایم معنا ندارد

هر چقدر از ارادت و علاقه داداش رضا نسبت به رهبری بگویم کم گفته‌ام. خیلی حضرت آقا را دوست داشت. فرمانده‌شان می‌گفت وقتی خبر شهادت رهبر را اعلام کردند رفت روی خاکریز و با صدای بلند گریه کرد. رضا می‌گفت: بدون آقا زندگی دیگر معنا ندارد 

آرزو داشت مدافع حرم شود مدافع وطن شد

خادم افتخاری امام رضا (ع) و امام‌حسین (ع) بود. از همان کودکی در هیئت بیت‌الاحزان تهران مشغول بود و از ۱۲ سالگی اپراتور و تنظیم صوت هیئت را تا آخر عمرش بر عهده گرفت. بعد از شهادت از رفقایش که تعریف می‌کردند، متوجه شدم بدون اینکه به ما بگوید در چند هیئت نیز مسئولیت داشته است

ازدواج با یک پدافندچی یعنی آمادگی برای زندگی خاص

مدتی قبل از شهادت حرف‌هایی زده بود که انگار از رفتنش خبر داشت. یک ماه قبل از شهادتش، عکس پرسنلی جدید گرفت. وقتی عکس را آورد، چند بار با همان آرامش همیشگی گفت: «این عکس، عکس شهادت من است. اگر روزی شهید شدم، همین را روی بنر‌ها بزنید.» آنقدر مطمئن می‌گفت که من بی‌اختیار قلبم می‌لرزید، حتی دو هفته قبل از شهادتش، به برادرش گفته بود: «اگر من روزی نبودم، مراقب بچه‌هایم باش»