یک فرمانده شهید شد هزاران نفر راهش را ادامه می‌دهند

ظهر روز ۱۸ دی ماه به خانه آمد و با عجله لباس‌هایش را عوض کرد. خیلی عجله داشت و فقط موقع رفتن یکی‌دو جمله به پسرم گفت: «درس‌هایت را بخوان و همیشه یار مادر باش.» برای من خیلی عجیب بود که این حرف را زد و رفت. وقتی این حرف‌ها را از زبان او شنیدم، دلشوره و استرس عجیبی گرفتم. تا ساعت سه بعدازظهر مداوم با او تماس می‌گرفتم

ظهر روز ۱۸ دی ماه به خانه آمد و با عجله لباس‌هایش را عوض کرد. خیلی عجله داشت و فقط موقع رفتن یکی‌دو جمله به پسرم گفت: «درس‌هایت را بخوان و همیشه یار مادر باش.» برای من خیلی عجیب بود که این حرف را زد و رفت. وقتی این حرف‌ها را از زبان او شنیدم، دلشوره و استرس عجیبی گرفتم. تا ساعت سه بعدازظهر مداوم با او تماس می‌گرفتم

جوان آنلاین: «ظهر روز ۱۸ دی سال ۱۴۰۴ به خانه آمد و با عجله لباس‌هایش را عوض کرد. خیلی عجله داشت و فقط موقع رفتن یکی، دو جمله به پسرم گفت: «درس‌هایت را بخوان و همیشه یار مادر باش.» برای من خیلی عجیب بود که این حرف را زد و رفت. وقتی این حرف‌ها را از زبان او شنیدم، یک دلشوره و استرس عجیبی گرفتم. تا ساعت سه بعدازظهر مداوم با او تماس می‌گرفتم: «اصلاً نگران نباش، ما در خیابان هستیم هیچ اتفاقی برای من نمی‌افتد، خیابان آرام است و مشکلی پیش نیامده.»، اما ساعت هشت شب که فراخوان داده شد، همسرم بدون سلاح در میان جمعیت ماند. او ابتدا به مردم و جمعیت آرامش می‌داد و نهایتاً خیلی مظلومانه به شهادت رسید.» اینها تنها بخشی از روایت همسر شهید جنگ تحمیلی دوم و فتنه امریکایی – صهیونیستی، شهید کیومرث حسینی‌نژاد میر است که در ادامه می‌خوانید.

اخلاق نیکو و ایمانی قوی

من همسر سردار شهید کیومرث حسینی‌نژاد هستم. داستان آشنایی ما به دوران دانشگاه بر‌می‌گردد. هرچند در همان ایام، ایشان دانشجوی سال بالاتر و من ترم اول بودم و ایشان را نمی‌شناختم، اما خداوند مسیرمان را به هم پیوند زد. از آنجا که هر دوی ما از دانشجویان ممتاز دانشگاه بودیم، ایشان مرا زیر نظر داشتند. پس از پایان تحصیلات و زمانی که من به عنوان معلم مشغول به کار شدم، ایشان آدرس مرا پیدا کرد و پیش قدم شد و با صراحت گفت: «تو همان دختری هستی که در دانشگاه همیشه آرزو داشتم با او ازدواج کنم.» و خانواده‌های ما با هم آشنا شدند. خانواده کیومرث بسیار محترم و مؤمن بودند و همین امر باعث شد، پدرو‌مادرم با اطمینان خاطر رضایت دهند که من و او با هم ازدواج کنیم. ما حدود ۲۰سال کنار هم زندگی کردیم. من در تمام این سال‌ها از همسرم راضی بودم. ایشان اخلاق نیکو و ایمانی قوی و عمیقی داشتند که زندگی ما را پر از برکت کرده بود. 

افتخار می‌کردم همسر یک پلیس هستم

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *