خادم افتخاری امام رضا (ع) و امامحسین (ع) بود. از همان کودکی در هیئت بیتالاحزان تهران مشغول بود و از ۱۲ سالگی اپراتور و تنظیم صوت هیئت را تا آخر عمرش بر عهده گرفت. بعد از شهادت از رفقایش که تعریف میکردند، متوجه شدم بدون اینکه به ما بگوید در چند هیئت نیز مسئولیت داشته است
جوان آنلاین: کنار مزار شهید نشسته بودم. دست روی شانه پسر جوانی که معلوم بود و نسبتی با شهید داشت، زدم و پرسیدم میتوانم برای روزنامه مصاحبه بگیرم. گفت اجازه بدهید از پدرم بپرسم. پدر تمایلی نداشت. گفتم مادر هم صحبت نمیکند؟ این را که گفتم، مادر از جایش بلند شد و گفت: من صحبت میکنم. از طرز بیانش معلوم بود به شهادت پسرش افتخار میکند. محکم و استوار و پرصلابت حرف میزد. یقین و اطمینان از کلامش میبارید. میگفت روی لقمه پسرم خیلی حساس بودم. در زمان شیردهی و بارداری روی لقمه خودم هم خیلی رعایت میکردم. تأثیر روزی حلال و تربیت مادر در زیست محمدمهدی یعقوبیزاده، جوان دهه هشتادی که در جریان جنگ ۱۲ روزه مقابل تجاوز
امریکایی- صهیونی به شهادت رسید، کاملاً مشهود است.
مادر شهید
فرزندتان همانطور که از عکسشان پیداست خیلی جوان هستند. چند سالشان بود که شهید شدند و فکر میکنید چه چیزی سبب شد چنین سعادتی نصیب فرزندتان بشود؟
پسرم متولد ۱۳۸۰ بود. وقتی باردار بودم یک خوابی دیدم و اسمش را محمدمهدی گذاشتم. پسر خیلی خوبی بود و من از همه لحاظ ازش راضی بودم. هیچوقت آزارش به کسی نرسید. حدود ۱۰ سال کلاس اخلاق میرفت. خیلی کلاسهای تربیتی اخلاق را دوست داشت و از ۱۳ سالگی تا ۲۳ سالگی به این کلاسها میرفت. یک هفته پیش از آنکه آن اتفاق برایش بیفتد، به خانه آمد و گفت: مامان خوشحال باش. امسال هم خمسم را دادم. گفتم محمدمهدی آخه تو چی داری خمس بدهی! بعد که پدرش آمد وضو بگیرد، پرسید چی شده؟ گفتم ببین چه میگوید؟ گفت بابا خمسم را دادم. پدرش گفت کار خوبی را تو کردی. ۵ میلیون تومان خمس داده بود. یک موتور داشت با یک موبایل و هر سال خمس میداد.
