برچسب مدافع وطن

حاج‌حسین مخزن و محرم اسرار حاج‌قاسم بود

حاج‌قاسم به حضرت آقا گفته بودند این حاج‌حسین، حدود ۳۸سال است با من کار می‌کند، حضرت آقا لبخند زدند و فرمودند: ماشاءالله، خیلی جوان مانده، به ظاهرش نمی‌خورد که این همه سال از خدمتش بگذرد، سردار سلیمانی هم با لبخند گفته بودند وقتی برای اولین بار پیش من آمد، هنوز خیلی جوان بود، انگار تازه کار را شروع کرده باشد 

معیار‌ها و شاخصه‌های ارزشی حاج‌قاسم متناسب با هر زمانی است

حاج‌قاسم وقتی ورود داعش به اقلیم کردستان عراق را دید و دید که داعش به موصل وارد شده و به نزدیکی بغداد رسیده است، با تمام وجود احساس می‌کرد که آنها راه و مسیر ایران و تهران را در پیش گرفته‌اند و می‌خواهند به ما لطمه بزنند. به همین جهت میدان‌دار شد و ریشه این فتنه و فساد را کند و نگذاشت دشمن در این زمینه موفق شود

حاج‌قاسم الگوی رفتار پدرانه مسئولان با جامعه باشد

سردار غلامرضا کرمی، جانشین سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی در لشکر۴۱ثارالله کرمان و حمید بناء، نویسنده سینما، تلویزیون و ادبیات پایداری از تواضع، مسئولیت اجتماعی و چرایی ماندگاری الگوی حاج‌قاسم می‌گویند

او منتظر رسیدن به آرامشی دیگر بود

شهید عبدالحسین ارادت عمیقی به سردار حاج قاسم سلیمانی داشت. یاد و نام حاج قاسم همیشه در دل و زبانش بود. شب و روز به یاد او بود و بار‌ها پیش می‌آمد که هنگام صحبت از حاج‌قاسم، اشک در چشمانش حلقه می‌زد. در نگاه او حضرت‌آقا جایگاهی ویژه و مقدس داشتند. پس از ائمه اطهار، حضرت آقا برایش مقدس‌ترین مفهوم در زندگی بود. ایمان و تبعیتش از ایشان نه از روی عادت، بلکه از عمق باور و عشقش بود 

واژه «شهادت» گمنامی پدرم را به جهان مخابره کرد

پدرم در تمامی برنامه‌های امنیت کشورمان مانند ناامنی‌هایی که در نواحی مرزی غرب و شرق کشورمان بود و کمک به محرومان و آسیب دیدگان کرمانشاه و کمک و رسیدگی به آسیب دیدگان سیل اهواز و خوزستان همراه با حاج قاسم حضور داشت و همینطور در مأموریت‌های خارجی مانند جنگ ۳۰ روزه لبنان و جنگ داخلی افغانستان، جنگ راهبردی با داعش و در نا امنی‌های عراق همراه حاج قاسم بود

تا آخرین نفس‌های گرمش ایستاد

همه آنهایی که زندگی با یک فرد نظامی را انتخاب می‌کنند، می‌دانند این مسیر امکان دارد به شهادت یا جانبازی ختم شود. من و رحیم گاهی در مورد این موضوع با هم صحبت می‌کردیم. حرف از شهادت که به میان می‌آمد او ناامیدانه می‌گفت: «خانم جان! من آخرش هم می‌میرم، شهید نمی‌شوم، چون لیاقت ندارم.» این را می‌گفت و من می‌فهمیدم که او چقدر مشتاق شهادت است 

می‌گفت اگر دوستم دارید دعا کنید شهید شوم

وقتی دلتنگ و بی‌قرار شدم گله کردم به خدا و گفتم خدایا، چرا دعای من را برای طلب صبر نشنیدی؟! قرآن را باز کردم و سوره مؤمنون آمد: «هرکس به وقت موعدش می‌رود، نه زودتر نه دیرتر»؛ شکر کردم که عمرش تمام شده بود و خدا به جای مرگ، شهادت به او داد 

۳۷ سال و یک روز در انتظار شهادت بود

پنج‌شنبه دوم بهمن ۱۴۰۴، برای شرکت در مراسم شب خاطره دعوت می‌شوم. برنامه‌ای که ۳۳ سال است در پنج‌شنبه‌های اول هر ماه و دو ساعت و نیم قبل از اذان مغرب در تالار سوره مهر برگزار می‌شود