پدرم در تمامی برنامههای امنیت کشورمان مانند ناامنیهایی که در نواحی مرزی غرب و شرق کشورمان بود و کمک به محرومان و آسیب دیدگان کرمانشاه و کمک و رسیدگی به آسیب دیدگان سیل اهواز و خوزستان همراه با حاج قاسم حضور داشت و همینطور در مأموریتهای خارجی مانند جنگ ۳۰ روزه لبنان و جنگ داخلی افغانستان، جنگ راهبردی با داعش و در نا امنیهای عراق همراه حاج قاسم بود
جوان آنلاین: سردار سرتیپ پاسدار حسین پورجعفری در گلباف کرمان به دنیا آمد و در فرودگاه بغداد همراه با سردار سلیمانی در ۱۳ دی ۱۳۹۸ به دست امریکاییها به شهادت رسید. این شهید سالها در کنار حاج قاسم بود و از دوران دفاع مقدس تا شهادتش کنار این سردار رشید اسلام جهاد کرد و عاقبت نیز همراه او آسمانی شد. در حالی که به تازگی ششمین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و همراهانش را پشت سرگذاشتهایم، گفتوگویی را با محمدعلی و نفیسه پورجعفری فرزندان و مریم پورجعفری خواهر کوچک این شهید بزرگوار انجام دادیم که ماحصلش را پیشرو دارید.
پسر شهید
کمی از زندگی پدرتان بگویید و اینکه ایشان به عنوان مخزن اسرار سردار حاج قاسم شناخته شدند؟
پدرم، متولد هشتم فروردین ۱۳۴۲ در شهر گلباف از توابع شهر کرمان و در یک خانواده پرجمعیت و مذهبی بود. آنها پنج خواهر و سه برادر بودند و پدرم فرزند هشتم خانواده بود. پدربزرگم قالیبافی میکرد و همچنین دو یا سه گاو داشتند و شیر و ماست آن را میفروختند و از این طریق امرار معاش میکردند. خانواده پدربزرگم وضع مالی خوبی داشتند. پدرم از سن ۱۲ سالگی در کنار خواندن درس، هنر قالیبافی هم داشت و برای کمک به پدرش قالی میبافت. دوران دبیرستان را در کرمان گذراند و در دانشکده فنی چمران درس را ادامه داد. پدر با مادرم سال ۶۱ ازدواج کرد و شش ماه بعد به جبهه رفت و به سپاه پاسداران اسلامی ملحق شد. اوایل در ستاد تبلیغات سپاه فعالیت داشت و کنار حاج قاسم در سمت دبیرخانه مشغول به کار شد. مدتی هم ایشان در جبهه آرپیجی زن بود. در ادامه جنگ از ناحیه کمر مجروح شد. در پایان دفاع مقدس همراه حاج قاسم به لشکر ۴۱ ثارالله کرمان پیوست. سال ۷۶ به دستور و نظر حاجقاسم همراه ایشان وارد نیروی قدس شد. پدرم اولین کرمانی بود که همراه حاج قاسم به نیروی قدس رفت و به تهران هجرت کرد. باید بگویم پدرم محافظ نبود، بلکه همه جا همراه حاج قاسم بود و همان طور که شما هم اشاره کردید، به عنوان مخزن اسرار حاج قاسم معروف شده بود.
شما به عنوان پسر خانواده زندگی پدر را با معیارهای امروزی چطور ارزیابی میکنید؟
پدرم زندگی سادهای داشت. به حقوق خودش قانع بود. با آنکه دائم با حاج قاسم همراه بود، ولی هیچ وقت درخواست نابهجایی از شهید نداشت. تقریباً تمام کارهای حاج قاسم با پدرم بود و برنامهریزیهای ایشان را انجام میداد. به حاجی یادآور میشد که کجا باید بروند و بیایند و…
یک روز از پدرم پرسیدیم نظرتان درباره شهید حججی چیست؟ اینطور جواب داد: «وقتی خدا بخواهد به کسی عزت بدهد و او را بالا ببرد اینطور میشود. کسانی بودند که بدتر از وضعیت شهید حججی شهید شدند، ولی اسمی از آنها نیست و گمنام ماندند.»
پدرم همیشه میگفت: «به یاد خدا باشیم و از خدا میخواهم که هیچ وقت غافل نشوم.»
پدرم میتوانست مانند دیگران بهترین ماشین را سوار بشود، ولی خودش نخواست. یکی از دوستان به دلیل کاری که پدر طبق دستور حاج قاسم انجام داده بود، کلید ماشینی به ایشان داد، ولی پدر آن را قبول نکرد و گفت تو رفیقم هستی و من طبق دستور حاجی آن کار را انجام دادهام و نیازی به هدیه شما ندارم.
حتی شهید ابومهدی به ایشان گفته بودند یک مدل ماشین بگو من آن طرف برای شما فراهم میکنم و به شما هدیه میدهم، ولی باز هم پدرم قبول نکرد.
من فرزند دوم هستم. وقتی به دنیا آمدم، پدرم در جبهه بود. اطرافیان تعریف میکردند: «یک روز سهراب، برادر حاج قاسم، میخواست مرخصی برود و پدرم هم به حاج قاسم گفته بود اگر اجازه بدهید من هم بروم. شهید سلیمانی قبول نمیکند و سهراب به حاجی میگوید آخر بچه پورجعفری به دنیا آمده است. حداقل دو روز اجازه بدهید برای دیدن نوزادش به مرخصی برود.»
پدرم نزدیکترین فرد به فرمانده شناخته میشد. حتی در غیاب پدرم، حاج قاسم میگفت: «حاج حسین که نباشد کار یا ناممکن است یا خیلی سخت است.»
پدرم در تمامی برنامههای امنیت کشورمان مانند ناامنیهایی که در نواحی مرزی غرب و شرق کشورمان بود و کمک به محرومان و آسیب دیدگان کرمانشاه و کمک و رسیدگی به آسیب دیدگان سیل اهواز و خوزستان همراه با حاج قاسم حضور داشت و همینطور در مأموریتهای خارجی مانند جنگ ۳۰ روزه لبنان و جنگ داخلی افغانستان، جنگ راهبردی با داعش و در نا امنیهای عراق همراه حاج قاسم بود.
پدرم همیشه میگفت: «اسرائیل در برابر ما عددی نیست و خیلی کوچک است. به قول امام خمینی اگر همه یک سطل آب بریزند، آب مردمان اسرائیل را میبرد». نظرشان درباره رزمندگان مدافع حرم این بود: «بعضی از مدافعان حرم واقعاً مظلوم واقع شدهاند و پولی هم بابت زحمات مدافع حرمین داده نمیشود. چیزی که بقیه مردم فکر میکنند و میگویند اینطور نیست، بلکه آنها زن و بچههایشان را به امید خدا رها میکنند و به عشق حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) میروند. اگر نروند باید سر مرزهای ایران با دشمن درگیر شوند و بجگنند.»
دختر شهید
