برچسب شهادت

شهادت با طعم عشق

آن روز هم مثل همیشه شیفت کاری سعید شش صبح تا شش عصر بود. صبح فاطمه بنا به حرف‌های دیروز سعید که بیشتر از شهادت بود، به سعید پیام داد و گفت: «لطفاً یه صدقه بده.» فاطمه آن روز مثل روز‌های دیگر جنگ نگران بود و دائم به موبایل نگاه می‌کرد که اگر پیامی رسید، خیلی زود ببیند

 متولد نیمه شعبان در غدیر آسمانی شد

برادرم نیمه‌شعبان سال ۷۴ متولد شده بود. به همین خاطر نامش را مهدی گذاشتند. بعد‌ها که به سن ازدواج رسید، من یکی از دوستانم را به ایشان معرفی کردم و بعد از صحبت‌های اولیه قرار خواستگاری گذاشته شد. شبی که به خواستگاری رفتیم، شب سالروز ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) بود و امسال هم ایام ولادت امام رضا (ع) ازدواج کرد

می‌گفت در لیست شهداییم، اما نوبت به نوبت

بابا به معنای واقعی کلمه «ولایتمدار» بود. ما که بچه بودیم وقتی به بیت رهبری مشرف می‌شدیم چندین ساعت جلوی در‌های بیت معطل می‌شدیم تا بتوانیم در صف‌های مردمی قرار بگیریم. ما هیچ وقت به عنوان مسئولان در صف جلو قرار نمی‌گرفتیم. برای همین به خاطر این معطلی به پدرمان غر می‌زدیم. ولی وقتی عشق و شوق و اشتیاق پدر را به رهبر عزیزمان می‌دیدم، ما هم ترغیب می‌شدیم این معطلی‌ها را در صف ایستادن به جان بخریم

چند ساعت پس از مراسم خواستگاری آسمانی شد

روز ۳۰‌خرداد و چند ساعت قبل از شهادت علیرضا، برایش به خواستگاری رفته بودیم. خانه دختر خانم در نورآباد بود و از مرکز خرم‌آباد تا آنجا ۸۰ الی ۹۰ کیلومتری فاصله است. آن روز وقتی به خواستگاری رفتیم، تازه رسیده بودیم که به پسرم اطلاع دادند مأموریتی در پیش دارد. علیرضا تا موضوع مأموریت را شنید، گفت باید همین الان به خرم‌آباد برگردیم

شهیدی که می‌خواست مزارش زیر پای عزاداران سیدالشهدا (ع) باشد

آقا میثم هیئت خادمی شهدا را از اردیبهشت ۱۳۹۰ تأسیس کرد. خیلی جالب بود که گفته بود تمامی خادمان و افراد این هیئت پشت لباس‌هایشان حک کنند «ما عاشق مبارزه با صهیونیسم هستیم.» در صورتی که هیئت‌های دیگر فقط در فکر عزاداری بودند، آقا میثم دیدگاه بصیرتی داشت و می‌خواست بگوید عاشورای امروز یعنی مبارزه با صهیونیسم

سید حسین عشق به سپاه و رهبری داشت

شهیدان رضا دریکوند، علیرضا سبزی‌پور و امیرحسین حسن‌پور از دوستان و همرزمان برادرم بودند که در این جنگ به شهادت رسیدند. در آن روز‌ها برادرم ما را به گلزار شهدای خرم‌آباد می‌برد و مزار دوستانش را نشان‌مان می‌داد. همزمان اگر خاطره‌ای از شهیدی داشت، برایمان تعریف می‌کرد. با شهید سبزی‌پور به کربلا رفته بودند

خدا محمدعلی را برای شهادت زنده نگه‌داشته بود

محمدعلی پشت سر آقای رئیسی نماز خوانده و عکس انداخته بود. پسرم آنقدر بچه بی‌ادعایی بود که وقتی شهادت آقای رئیسی را از رسانه‌ها پخش کردند، در کنار من روی مبل نشسته بود. با حالت تأسف گفت تابستان قبل ایشان به موکب مدافعان حرم آمده بودند و با هم عکس انداختیم. گفتم پس چرا عکس‌هایت را به ما نشان ندادی! گفت هنوز به دست خودم نرسیده است