برچسب شهادت

پیکر ارباً اربای مهران ما را به یاد کربلا انداخت

فرمانده آقا مهران به پدرش در اول تیرماه اطلاع دادند و گفتند پادگان از سوی رژیم صهیونیستی مورد تجاوز قرار گرفته و آقا مهران مجروح شده است. فرمانده نخواسته بود ناگهانی خبر شهادت را بدهد و به این وسیله زمینه‌چینی کرده بود. کمی بعد متوجه شدیم آقا مهران درپی تعرض صهیونیست‌ها به منطقه یکم امامت نیروی دریایی ارتش در شامگاه ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ به شهادت رسیده است

«پرهیزکار کوچک» شهید راه آزادی قدس شد

احسانم و دیگر شهدای جنگ ۱۲ روزه به دست شقی‌ترین و بی‌رحم‌ترین دشمنان ما به شهادت رسیدند. دشمنی که از پیشرفت کشور از رشد جوان‌های ما، واقعاً می‌سوزد و نمی‌تواند تحمل کند. این نشان می‌دهد، راهشان چقدر بزرگ و اثرگذار است

علی‌رغم شهادت رهبران مقاومت، اختلالی در توانمندی این جبهه دیده نشده است

به گفته جانشین سازمان بسیج مستضعفین، علی‌رغم به شهادت رسیدن تعدادی از رهبران جریان مقاومت طی مدت اخیر، هیچگونه اختلالی در توانمندی جبهه مقاومت دیده نشده است و اتفاقات روزهای اخیر نیز، این گزاره را تایید کرد.

بابا طوری زندگی کرد که شهادت حقش بود

۲۴ خرداد که مصادف با عید غدیر بود، ما خانه یکی از اقوام دعوت بودیم. آن شب و آن میهمانی آخرین باری بود که بابا را در کنار خودمان می‌دیدیم. شب که به خانه برگشتیم، دیروقت بود. ایشان صبح ۲۵ خرداد به محل کارش رفت و همان روز هم با اصابت موشک رژیم‌صهیونیستی به شهادت رسید

توفیق شهادت را از روضه‌های امام حسین (ع) گرفت

آخرین بار که پسرم را دیدم ۱۱ خرداد بود. با خانواده به زمین کشاورزی‌مان در رشت رفته بودیم. از همانجا هم پسرم اتوبوس گرفت و به محل کارش در تهران رفت. غروب یکم تیرماه با امیرحسین تماس گرفتم، صحبت کردیم. پسرم به مادرش گفته بود هوای بابا را داشته باش. نگران خودش نبود، همیشه دلواپس ما بود

عشق، یعنی همین آرزوی شهادت

آقاسیدان واقعاً لایق شهادت بود و به آرزویش رسید. او همیشه شهادت را دوست داشت و من از ته دل خوشحالم که به آرزویش رسید. به نظرم عشق، یعنی همین اینکه از خودت بگذری و همیشه بهترین‌ها را برای کسی که دوستش داری بخواهی. ما فقط به خاطر دلتنگی خودمان بی‌قرار هستیم.

 گردان طلبه‌ها به فرماندهی حاج حسن غوغا می‌کرد

بعد از اینکه چند نفر از بچه‌محل‌های حاج حسن در جبهه آبادان به شهادت رسیدند، او و تعدادی از همسن‌وسال‌هایش که آن موقع به نظرم کلاس یازدهم یا دوازدهم دبیرستان بودند، برای اینکه اسلحه دوستانشان به زمین نیفتد، خودشان را به آبادان محاصره‌شده رساندند. دی‌ماه ۱۳۵۹ بود که آمدند و در گروه فدائیان اسلام همرزم ما شدند.

لباس پاسداری‌اش را با مزار حاج‌قاسم تبرک کرده بود

محمد متولد سال ۱۳۷۸ بود. ما اصالتاً اهل سیستان و بلوچستان هستیم. شش فرزند دارم که شهید چهارمین فرزندم بود. ایشان یک خواهر دوقلو دارد. من بازنشسته نیروی انتظامی هستم و پسرم پاسدار بود. شهید ما از کودکی خیلی آرام بود. از دوره راهنمایی وارد بسیج شد و در مسجد و هیئت حضور همیشگی داشت