برچسب شهادت

 هیچ مقامی باعث نمی‌شد اصالت روستایی‌اش را فراموش کند

زمانی که ازدواج کردیم ایشان هنوز طلبه نشده بود. زمان ما جوان‌ها زود ازدواج می‌کردند. ایشان دیپلم تجربی را گرفت، بعد وارد حوزه علمیه شد. ابتدا در سوادکوه ساکن بودیم. بچه‌ها که بزرگ‌تر شدند برای درس حوزوی به قم رفتیم. حاجی پایه چهارم حوزه بود و شهریه به او تعلق نمی‌گرفت، بنابراین برای امرار معاش با هم قالی می‌بافتیم

از دروازه‌بانی راه‌آهن تا دفاع از وطن 

پیش از شهادتش، یک پلاک به هم خدمتی‌ا‌ش که دوست صمیمی‌اش بود هدیه داد و گفت: «این از طرف من پیش شما به یادگار بماند.» در حملات اولیه رژیم صهیونیستی به منطقه یکم امامت نیروی دریای ارتش و بعد از انفجار، یکی از دوستانش به شدت مجروح شده و در آتش گرفتار می‌شود، او فریاد می‌زند و از حامد کمک می‌خواهد. حامد که دوستش را در آتش می‌بیند باز می‌گردد، اما او هم مورد حمله دوم دشمن قرار گرفته و هر دو با هم به شهادت می‌رسند 

من برای شهادت می‌روم

یکی از ویژگی‌های مهم شهید این بود که هیچ‌وقت دوست نداشت ما بیکار باشیم. ایشان فردی خستگی‌ناپذیر بود و در کنار کار‌های سخت نظامی، همیشه به دنبال یادگیری و آموزش در زمینه‌های مختلف بود

دست در دست کودکی ۵‌ساله آسمانی شد

حمید در خانه و خانواده، در جمع دوستان و اقوام، همیشه با مهربانی و محبت رفتار می‌کرد. روحیه محبت آمیز و نگاه عاشقانه‌اش به زندگی برای همه اطرافیان روشن بود. برایش فرقی نداشت، دوست یا غریبه، بدون هیچ چشم داشتی کمک می‌کرد و مهربان بود. این یکی از خصلت‌های باارزش بود و همین بهانه شهادتش شد