برچسب شهادت

خوش به حال من که همسنگرت بودم

از همان آغاز زندگی، همراهی با مأموریت‌هایش بخشی از روزمرگی‌ام شد. من بر این باورم همسنگر بودن یعنی با قلب و جان در کنار یکدیگر بودن، حتی وقتی کیلومتر‌ها فاصله بین آدم‌ها وجود داشته باشد. واقعاً سخت است، خیلی سخت. همیشه اضطراب بی‌خبری در مأموریت‌هایش با من بود و استرس‌هایی که سال‌ها از دل من جدا نشد. اما خدا را شکر بین همه این سختی‌ها، افتخار همراهی با مردی مخلص و مجاهد نصیبم شد. هر بار که می‌گفت باید بروم، دلم می‌لرزید، اما بلافاصله به خودم می‌گفتم من راضیم. فقط سالم برگردد و بتواند خدمت کند 

سیدحسن گفته بود حاج عباس! تو اجابت دعا‌های من در شب قدر هستی

بعد از شهادت سردار زاهدی (فرمانده سپاه لبنان و سوریه)، آقا سید شخصاً درخواست کردند «حاج عباس» جایگزین ایشان شود. با توجه به اهمیت این مسئولیت، حضرت آقا باید نظر نهایی را می‌دادند. ایشان به‌رغم اینکه سردار نیلفروشان را برای تصدی کار‌های مهمی درون خود سپاه درنظر داشتند، با توجه به شرایط خاص جبهه مقاومت و درخواست شخص آقا‌سید، از میان لیست ۱۰نفره، حاج‌عباس را انتخاب کردند. تمام دل‌خوشی شهید نیلفروشان در شش‌ماهه باقی‌مانده از عمر خود، همین بود که این مسئولیت «امر مولا» و «جهاد با رژیم صهیونی» است. 

عشق به انقلاب ما را از گذر لوطی صالح تا فاو کشاند

شهید امیرشاهی از بچه‌های اصفهان و از دوستان صمیمی من بود. به رغم اینکه مسئولیتی نداشت و در شمال مستقر بود، اما با ماشینش راه افتاد و به طرف مهران آمد. قبل از اینکه وارد مهران شود او را با آرپی‌چی زدند. همینطور شهید کیومرثی از بچه‌های لشکر ۱۶ که رفت منطقه را ببیند، او را هم با آرپی‌چی زدند و به شهادت رسید

آمده‌ام تا لباس سبز پاسداری کفنم شود

شهید محمد سهرابی حدود ۱۶ سال در سخت‌ترین شرایط آب و هوایی چهار فصل در استان کردستان خدمت کرد. او با حقوق پایین هرگز شکایتی نداشت و می‌گفت این راهی است که با عشق و علاقه انتخاب کرده‌ام. او باور داشت هرکس در این سرزمین شهید شود، اجر بزرگی در آن دنیا خواهد داشت، چون کردستان خط مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی و تروریست‌های منافقی است که تا بن دندان مسلح هستند. به گفته او، باید چشم طمع این دشمنان را به کشور کور کرد و او این راه را با دل و جان طی کرد 

همسرم در مبارزه با اسرائیل هم جانباز شد هم شهید

شهید در طول عمرش ۳۲ بار اهدای خون انجام داده بود. سه کودک یتیم را هم تحت حمایت خودش قرار داده و تا ۱۹ سال این حمایت را ادامه داده بود. ایشان هر کاری از دستش برمی‌آمد برای کمک به دیگران انجام می‌داد. هم برای خانواده و اطرافیان و هم برای کسانی که نمی‌شناختیم و شهید متوجه می‌شد مستحق کمک هستند

۵۳ روز انتظار برای آمدن یک نشانه 

حدود ۲۳ ساعت قبل از شهادتش، ساختمان کناری‌شان را زده بودند و چند نفر از همکارانش به شهادت رسیده بودند. بغض گلویش را گرفته بود، به سختی حرف می‌زد و فقط تکرار می‌کرد: «رفیقامونو زدن... چه آدمای خوبی بودن، حیف شد از دست رفتن.» خیلی برای شهادت دوستانش ناراحت بود، مخصوصاً وقتی شنید در آن حمله چند کودک هم جان‌شان را از دست داده‌اند. خودش هم محل حادثه را دیده بود و می‌گفت: «آن بچه‌های بی‌دفاع رو زدند»

سعادت زندگی با شهید صفرزاده را از حاج قاسم دارم

اواخر سال گذشته تولد من و روز زن در یک ماه بود. به احمدآقا گفتم امسال برای هدیه تولدم دیدار با حضرت آقا را می‌خواهم. ایشان هم تلاشش را کرد تا در سالگرد واقعه ۲۹ بهمن‌ماه که حضرت‌آقا دیدار با اقشار مختلف مردم تبریز را داشتند، سعادتی شد تا ما هم در این دیدار حضور پیدا کنیم. شهید این هدیه ناب را به من داد