بابا طوری زندگی کرد که شهادت حقش بود

۲۴ خرداد که مصادف با عید غدیر بود، ما خانه یکی از اقوام دعوت بودیم. آن شب و آن میهمانی آخرین باری بود که بابا را در کنار خودمان می‌دیدیم. شب که به خانه برگشتیم، دیروقت بود. ایشان صبح ۲۵ خرداد به محل کارش رفت و همان روز هم با اصابت موشک رژیم‌صهیونیستی به شهادت رسید

۲۴ خرداد که مصادف با عید غدیر بود، ما خانه یکی از اقوام دعوت بودیم. آن شب و آن میهمانی آخرین باری بود که بابا را در کنار خودمان می‌دیدیم. شب که به خانه برگشتیم، دیروقت بود. ایشان صبح ۲۵ خرداد به محل کارش رفت و همان روز هم با اصابت موشک رژیم‌صهیونیستی به شهادت رسید

جوان آنلاین: شهید محمدعلی حسینی از پاسدار‌های دوره اولی بود. سال ۵۸ عضو سپاه تهران و پادگان ولیعصر (عج) شد و در قالب گردان ۹ قدر این پادگان، به مناطق عملیاتی اعزام شد و ماه‌ها و سال‌ها در جبهه‌های مختلف خدمت کرد. شهید علی حسینی از آن دست پاسدار‌های پیشکسوتی بود که حتی بعد از بازنشستگی همچنان با سپاه همکاری می‌کرد و هیچ‌گاه رخت رزم از تن خارج نکرد. او که متولد ۱۳۴۰ بود در ۶۴ سالگی و در حالی که چند دهه از سربازی‌اش برای وطن می‌گذشت، ۲۵ خردادماه در حمله رژیم‌صهیونیستی به شهادت رسید. گفت‌و‌گوی ما با محسن علی‌حسینی فرزند شهید را پیش‌رو دارید. 

چند سال دارید، زمان رزمندگی پدرتان در جبهه‌های دفاع‌مقدس را یادتان است؟
من دو سال بعد از اتمام جنگ تحمیلی هشت ساله، به دنیا آمدم و چیزی از آن دوران خاطرم نیست. ما در خانواده سه فرزند هستیم و دو خواهرم بعد از من به دنیا آمدند، اما از خاطراتی که بابا برای ما تعریف می‌کرد، می‌دانم که ایشان جزو نیرو‌های پیشکسوت سپاه بودند و کارشان را در پادگان ولیعصر (عج) تهران شروع کردند. 

پدرتان از حضور در دوران دفاع‌مقدس چه خاطراتی برای‌تان تعریف کرده است؟
بابا کار‌های زیادی در جبهه‌ها انجام داد و مسئولیت‌های متعددی برعهده گرفته بود. یک مقطعی ایشان بی‌سیم‌چی بودند و با توپ ۱۰۶ کار می‌کردند. اینها را خودش برای‌مان تعریف کرده بود؛ در کنار خاطرات زیادی که از آن روز‌ها در ذهن داشت و هرازگاهی ما را میهمان یکی از این خاطرات می‌کرد، اما نکته‌ای که در صحبت هایش برجستگی بیشتری داشت، تأکید روی یک اصل در دوران دفاع‌مقدس بود. آن هم خلوص رزمنده‌ها بود. اینکه همگی برای یک عقیده و ارزش‌های واحد که حفظ کشور و انقلاب بود به جبهه می‌رفتند و برای دفاع از وطن از جان‌شان می‌گذشتند. ایمان رزمنده‌ها باعث شده بود تا با یک انرژی خوب و مضاعف در مسیر سختی که انتخاب کرده بودند، حرکت کنند و استوار و قوی باشند. یادم است بابا تعریف می‌کرد، هر وقت قرار بود عملیاتی انجام شود، قبل از شروع عملیات بچه‌های رزمنده دور هم جمع می‌شدند و جلسه دعا یا سینه‌زنی و روضه‌خوانی برگزار می‌کردند که باعث تقویت روحیه‌شان می‌شد. با همین روحیه هم با دشمنی می‌جنگیدند که از نظر سلاح و تجهیزات قوی‌تر از ما بود، ولی ایمان رزمنده‌ها توان‌شان را چند برابر می‌کرد. 

پدرتان از پاسدار‌های دوره‌های اول سپاه بودند، قاعدتاً بازنشسته شده بودند؟
بله. فکر می‌کنم سال ۸۹ یا ۹۰ بود که بازنشسته شدند، اما بعد از بازنشستگی همچنان با سپاه همکاری می‌کرد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *