برادرم نیمهشعبان سال ۷۴ متولد شده بود. به همین خاطر نامش را مهدی گذاشتند. بعدها که به سن ازدواج رسید، من یکی از دوستانم را به ایشان معرفی کردم و بعد از صحبتهای اولیه قرار خواستگاری گذاشته شد. شبی که به خواستگاری رفتیم، شب سالروز ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) بود و امسال هم ایام ولادت امام رضا (ع) ازدواج کرد
جوان آنلاین:شهید مهدی کمالی تازه دامادی بود که تنها ۳۴ روز پس از برگزاری مراسم ازدواجش در روز ۲۴ خردادماه و در تجاوز رژیم صهیونیستی به کشورمان شهید شد. او تکاور پاسداری بود که به صورت داوطلبانه برای مقابله با دشمن صهیونیستی عازم عملیات شد و روز دوم جنگ بر اثر موشک شلیک شده از پهپاد اسرائیلی به شهادت رسید. خبر شهادت او برای خانواده که به تازگی جشن ازدواجش را برگزار کرده بودند؛ بسیار سخت بود. اما مهدی قدم در مسیری گذاشته بود که سالها قبل پدر مرحومش در جبهههای دفاع مقدس برداشته بود. گفتوگوی «جوان» با مهسا کمالی، خواهر کوچکتر شهید را پیش رو دارید. نازنین کمالی، خواهر بزرگتر شهید نیز دلنوشتهای از برادر را برایمان ارسال کرده است.
کلیپی در فضای مجازی دیدم که در آن همسر شهید کمالی از شهادت ایشان تنها چند روز پس از ازدواجشان میگفت. آقا مهدی داماد چند روزه بود؟
برادرم در ایام ولادت امام رضا (ع) که اردیبهشت ماه امسال بود ازدواج کرد و درست ۳۴ روز بعد در ۲۴ خرداد به شهادت رسید. نکته جالب در زندگی شهید کمالی این است که نیمهشعبان سال ۷۴ متولد شده بود. به همین خاطر نامش را مهدی گذاشتند. بعدها که به سن ازدواج رسید، من یکی از دوستانم را به ایشان معرفی کردم و بعد از صحبتهای اولیه، قرار خواستگاری گذاشته شد. شبی که به خواستگاری رفتیم، شب سالروز ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) بود. امسال هم که در ایام ولادت امام رضا (ع) مراسم ازدواج برادرم برگزار شد و حدود یک ماه بعد در شب عید غدیر به شهادت رسید.
ایشان برادر بزرگتر شما بودند؟ چند خواهر و برادر هستید؟
بله، برادر بزرگتر و پسر ارشد خانواده بود. ما در خانواده دو خواهر و دو برادر هستیم. آقا مهدی فرزند دوم پس از خواهر بزرگترمان است. بعد از ایشان یک برادر دیگرمان متولد شد و فرزند آخر خانواده من هستم. پدرمان حدود ۹ سال پیش بر اثر بیماری به رحمت خدا رفتند، آقا مهدی آن زمان ۲۰ سالش بود. ایشان هشت، ۹ سالی از من بزرگتر هستند. بعد از پدرم، جای او را برای من گرفت. آنموقع من سن کمی داشتم. برادرم مثل یک استاد یا مربی سعی میکرد راهنماییام کند. نه فقط با کلام که با رفتار و کارهایش به صورت عملی سعی داشت اخلاق حسنه خودش را به من انتقال بدهد. شهید واقعاً پشتکار بالایی داشت در هر کاری این سعی و پشتکارش به خوبی دیده میشد. هرچند پدرمان بعد از شهادت حقوقی از خودش گذاشته بود، ولی شهید از دوره نوجوانی سعی داشت مستقل باشد. در کنار این استقلال، به خانواده هم بسیار رسیدگی میکرد. یعنی هم از لحاظ مالی و هم عاطفی، آقا مهدی هر کاری از دستش برمیآمد برای ما انجام میداد. شاید فکر کنید که ما یک رابطه کوچکتری و بزرگتری محض داشتیم، ولی اصلاً اینطور نبود. ایشان واقعاً مثل یک دوست برای من بود. طوری که پس از شهادتش احساس میکنم هم برادرم را از دست دادهام و هم یک رفیق و دوست بسیار صمیمی و مهربان را.
گویا پدر مرحومتان هم سابقه حضور در جبهههای دفاع مقدس را داشت؟
بله ایشان ۲۲ ماه به صورت بسیجی و داوطلبانه به جبهه رفته بود. اثرات حضور بابا در جبهه و ایثارگریهایی که داشت، بعدها باعث شد برادرم هم به عضویت سپاه درآید. ابتدا آقا مهدی در قسمت اداری مشغول شده بود. اما چون خودش روحیه عملیاتی داشت و از پشت میزنشینی خوشش نمیآمد، رستهاش را تغییر داد و به تیپ تکاوری پیوست. همهجور دورهای را هم پشت سرگذاشته بود. چتربازی، تیراندازی، کوهنوردی و… کلاً یک آدم ورزشکار و بسیار پرروحیه و عملیاتی بود.
