روز ۳۰خرداد و چند ساعت قبل از شهادت علیرضا، برایش به خواستگاری رفته بودیم. خانه دختر خانم در نورآباد بود و از مرکز خرمآباد تا آنجا ۸۰ الی ۹۰ کیلومتری فاصله است. آن روز وقتی به خواستگاری رفتیم، تازه رسیده بودیم که به پسرم اطلاع دادند مأموریتی در پیش دارد. علیرضا تا موضوع مأموریت را شنید، گفت باید همین الان به خرمآباد برگردیم
جوان آنلاین: در گفتوگو با پدرومادر شهید علیرضا سبزیپور که از شهدای هوافضای سپاه در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه کشورمان است، با زندگی جوان ۲۲ سالهای آشنا شدیم که شوق شهادت در وجود او، قدمتی به اندازه حضورش در بسیج و مساجد خرم آباد داشت. علیرضا یک جوان دهه هشتادی، اما با روحیه و انگیزههای جوانان دهه ۶۰ بود. انگار زمان به عقب برگشته باشد، او مثل یک بسیجی دوران دفاعمقدس شوق شهادت در سر و عشق به رهبر و کشور در دل داشت. شهید سبزیپور روز ۳۰ خرداد به سرعت از مراسم خواستگاری به محل کارش رفت تا چند ساعت بعد، در بامداد ۳۱ خرداد پس از شلیک موفق موشک به سمت سرزمینهای اشغالی، هنگام بازگشت از مأموریت با موشک پهپادهای دشمن به شهادت برسد. گفتوگوی ما با مراد سبزیپور، پدر و فاطمه آزادی مقدم، مادر شهید را پیش رو دارید.
پدر شهید
آقا علیرضا موقع شهادت چند سال داشتند؟
پسرم متولد سال ۱۳۸۱ بود و موقع شهادت هنوز ۲۳ سالش کامل نشده بود. ایشان آخرین فرزند ما بود. یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودش دارد.
چطور شد شهید تصمیم گرفت شغل پاسداری را انتخاب کند؟
از نوجوانی یک علاقه خاصی به لباس سبز پاسداری داشت. چون رشته تحصیلیاش تجربی بود، من و مادرش به او اصرار میکردیم که رشته خودش را دنبال کند و پزشکی بخواند. اما خودش میگفت دوستدارم وارد سپاه شوم. شاید یکسال به او توصیه میکردیم رشته تجربی را انتخاب کند و عاقبت نپذیرفت و برای عضویت در سپاه اقدام کرد. سه سال برای آموزش و حضور در دانشگاه به امام حسین (ع) به تهران رفت و نهایتاً برای ادامه خدمتش به پادگان امام علی (ع) خرمآباد برگشت.
