آقا میثم هیئت خادمی شهدا را از اردیبهشت ۱۳۹۰ تأسیس کرد. خیلی جالب بود که گفته بود تمامی خادمان و افراد این هیئت پشت لباسهایشان حک کنند «ما عاشق مبارزه با صهیونیسم هستیم.» در صورتی که هیئتهای دیگر فقط در فکر عزاداری بودند، آقا میثم دیدگاه بصیرتی داشت و میخواست بگوید عاشورای امروز یعنی مبارزه با صهیونیسم
جوان آنلاین: سردار پاسدار میثم رضوانپور، معاون اجتماعی سازمان بسیج مستضعفین و از فعالان برجسته فرهنگی کشور بود که در تجاوز هوایی رژیم صهیونیستی به سازمان بسیج مستضعفین به شهادت رسید. شهید رضوانپور پیش از این مسئولیت، معاونت فرهنگی سپاه حضرت صاحبالزمان (عج) استان اصفهان را برعهده داشت و همواره در خط مقدم فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و جهادی بود. این سردار شهید در آستانه ماه محرم در حالی که برای خدمت به دستگاه اباعبداللهالحسین (ع) آماده میشد، مزد سالها جهاد خالصانهاش را با شهادت دریافت کرد. گفتوگوی «جوان» با مریم کرمی، همسر شهید رضوانپور را در پیش دارید.
از کودکیهای همسرتان چه تعریفی از دیگران شنیدهاید؟
همسرم متولد سال ۱۳۶۳ در شهر اصفهان بود و محل زندگیاش در خمینی شهر قرار داشت. آقا میثم در دوران دفاع مقدس و در یک فضای مذهبی بزرگ شده بود. مادرشوهرم تعریف میکرد خیلی مراقبت میکردم در دوران شیردهی آقا میثم از جایی که نمیشناختم غذا یا حتی آب هم نخورم. آقا میثم از دوران کودکی با هیئت انس داشت و در مراسم مذهبی شرکت میکرد. در برنامههای پایگاه بسیج محلهشان و مسجد فعالیت داشت و پدرشان هم پاسدار هستند. پدر آقا میثم زمان جنگ دفاع مقدس توفیق حضور در جبههها را داشتند و در جوار فرماندهی شهید کاظمی فعالیت میکردند. پدرشوهرم بیشتر در مأموریت کاری بودند و برای همین آقا میثم در شرایط سخت دهه شصتی بزرگ شد. شهید از همان زمان بچگی به کارهای فرهنگی و بسیج مدارس علاقهمند بود. کمکم که بزرگ شد در برنامههای مذهبی و هیئت حضور داشت. ایمان آقا میثم خیلی قوی بود و مردانه و جهادی کار میکرد. علاقه شدید به مقام معظم رهبری داشت و یک فرد انقلابی به تمام معنا بود.
چطور شد با شهید رضوانپور ازدواج کردید و نقطه آغاز این آشنایی و نهایتاً ازدواج از کجا رقم خورد؟
نحوه آشنایی ما از طریق برادرم بود. با توجه به شناختی که از خانواده و خود شهید داشتند واسطه ازدواج ما شدند. در سال ۱۳۸۶ با هم ازدواج کردیم. ابتدا با همدیگر زندگی سادهای را شروع کردیم. یکی از خصوصیات شهید بزرگوار این بود که با توجه به مشغله کاری زیاد و با توجه به اینکه رئیس یک هیئت بزرگ در خمینی شهر بود، هر موقع منزل میآمد همه مشکلات کار و خستگی کار را پشت در میگذاشت و وارد منزل میشد. با روی خوش با بچهها بازی و حتی در کار خانه خیلی به من کمک میکرد. ایشان خیلی احترام به پدر و مادرشان میگذاشت و همیشه دست پدر و مادرشان را میبوسید و قدردان زحمات والدین خود بود.
*حاصل زندگیتان در ۱۸ سال زندگی مشترک با شهید چند فرزند است؟
ما سال ۱۳۸۶ ازدواج کردیم و در این چند سال زندگی، خداوند به ما پنج فرزند اعطا کرد که سه دختر به نامهای فاطمه خانم، حدیث خانم و صبا خانم و دو پسر هم به نامهای آقا امیررضا و آقا محمدحسین. شهید واقعاً مرد مؤمن و خوبی بود. خوش اخلاق، مهربان و خیلی هم متواضع بودند. در کارهایشان پشتکار و نظم داشت و همیشه گوش به فرمان حضرت آقا بود. تأکید داشت صحبتهای رهبری روی زمین نماند.
