برچسب دفاع مقدس

می‌گفت همه چیز جبهه با برکت است

وقتی کمک‌های مردمی را برای جبهه جمع می‌کردند یوسف می‌گفت: باید بهترین‌های خود را برای رزمندگان و تقویت جبهه بفرستید. من هم حلقه ازدواجم را هدیه کردم. گفتند:این یادگاری همسر شهیدت است، یک هدیه دیگر بدهید! در جوابشان گفتم: یوسف توصیه کرده بهترین‌ها را هدیه کنید. مطمئنم از این کارم خوشحال می‌شود

اسرای دشمن به قدری زیاد بودند که بین‌شان گم می‌شدیم!

اگر ما گمرک خرمشهر را می‌گرفتیم، دشمن داخل شهر حبس می‌شد. اما در آنجا درگیری خیلی سخت بود. به نوعی جنگ شهری محسوب می‌شد. چون بعثی‌ها پشت درخت‌ها، بلوک‌های ساختمانی، تأسیسات خود گمرک و... مستقر بود و به سمت ما تیراندازی می‌کردند. فاصله‌مان هم خیلی کم بود

شهادت پدر برای ما نور بود

پدر وقتی از جبهه برمی‌گشت به خانواده سفارش می‌کرد اگر خواستید از زمین کشاورزی کسی رد شوید و حواستان نبود یک خوشه از گندم فرد مستضعف زیر پایتان له شد، باید یک بسته گندم از گندم‌های خودمان ببرید در جای گندم او بگذارید. این خاطره تقیدشان را نسبت به حق‌الناس نشان می‌دهد

قسمت بود پیکر مجید حرم شاهچراغ را طواف کند

پیکر مجید را به معراج شهدای ایلام منتقل می‌کنند و همزمان یک سرباز اهل استهبان استان فارس هم که ظاهراً در منطقه سومار به شهادت رسیده بود، به اشتباه با پیکر برادرم جابه‌جا می‌شود، یعنی در تابوت هر دو که رویش نام شهدا نوشته می‌شود جا‌به‌جا می‌شود...

مدافعان خرمشهر از ناموس تمام ایران دفاع کردند

خانم عابدی رئیس مدرسه علمیه خواهران در قم از شاهدان صحنه جنگ در خرمشهر بودند. ایشان می‌گفتند: «وقتی اولین گلوله به خرمشهر اصابت می‌کند چند دقیقه قبلش قرار بود خطبه عقد شهناز محمدی‌زاده خوانده شود ولی با صدای انفجار ایشان سر سفره عقد نمی‌نشیند و جزو اولین شهدای مدافع خرمشهر می‌شود.»

یک شب ۳۰ رزمنده در اسکله آسمانی شدند

از برادر رضایی‌مفرد پرسیدم اینجا چه خبر شده؟ این سنگر‌ها چه شدند؟ گفت این‌ها را دشمن به یکباره منهدم کرد! واقعاً از دیدن این صحنه شوکه شده بودم. محور اسکله تا عرض نزدیک به ۸۰ متر کاملاً متلاشی شده بود. یک مقدار جلو رفتم. همه جا تاریک بود. وقتی رسیدم دیدم نزدیک ۳۰ رزمنده یکجا شهید شده‌اند

سربازان عراقی برای اسیر شدن صف کشیدند!

هرکسی با هرچه در دسترسش بود شروع به شلیک به سمت بالگرد عراقی کرد. یک فیلمبردار هم آن صحنه را ضبط می‌کرد. هلی‌کوپتر، بسته آذوقه را پایین انداخت و تا خواست در هوا چرخی بزند، بچه‌ها وسط آن را نشانه گرفتند. هلی‌کوپتر منفجر شد و سقوط کرد و همه الله‌اکبرگویان شادی کردند