از برادر رضاییمفرد پرسیدم اینجا چه خبر شده؟ این سنگرها چه شدند؟ گفت اینها را دشمن به یکباره منهدم کرد! واقعاً از دیدن این صحنه شوکه شده بودم. محور اسکله تا عرض نزدیک به ۸۰ متر کاملاً متلاشی شده بود. یک مقدار جلو رفتم. همه جا تاریک بود. وقتی رسیدم دیدم نزدیک ۳۰ رزمنده یکجا شهید شدهاند
جوان آنلاین: خرمشهر سوم خرداد ۱۳۶۱ آزاد شد و آنطور که روایت شده است، از اولین ساعات آزادی شهر، بسیاری از اهالی که همچنان در خوزستان و شهرهای دیگر حضور داشتند به سرعت خود را به خرمشهر رساندند، اما این شهر به دلیل نزدیکی به مرز و همین طور ویرانی محلات و احتمال حملات توپخانهای دشمن تا پایان دفاع مقدس قابل سکونت نبود. این سؤال که بعد از فتح خرمشهر آنجا در چه شرایطی به سر میبرد ما را بر آن داشت تا گفتوگویی با رضا میرزایی از محققان و راویان دفاع مقدس داشته باشیم. میرزایی خود سابقه حضور در خط پدافندی خرمشهر را داشت و از این حیث نیز گفتههایش برگرفته از دیدههای اوست.
چون آزادسازی خرمشهر یک نقطه عطف در دفاع مقدس و یک مسئله تاریخی است، غالباً تا آزادی آن پیش میرویم و بعد موضوع این شهر را رها میکنیم، اما سؤال اینجاست که خرمشهر پس از فتح آن چه شرایطی داشت؟
خرمشهر بعد از آزادی تقریباً به صورت کاملاً ویران شده بود. روایت است از برخی رزمندگان بومی خرمشهر که بعد از آزادی وارد آن میشوند، از روی مسجد جامع مختصات خیابانها را پیدا میکردند. چون همه چیز به هم ریخته بود و نمیشد فهمید این کدام کوچه و آن کدام خیابان است. در این شرایط آنجا قابل سکونت نبود. کما اینکه همچنان منطقه جنگی به شمار میرفت. از خرداد سال ۶۰ به بعد خرمشهر یک محور عملیاتی محسوب میشد و خط پدافندی داشت. البته ما تا مرز شلمچه که ۱۲ کیلومتر با شهر فاصله دارد رفته بودیم و حتی عملیات رمضان را در تیر ۶۱ انجام دادیم، اما به هرحال خرمشهر هم یک محور عملیاتی بود و تا سالها این وضعیت را حفظ کرد.
شما چه سالی به محور خرمشهر رفتید؟
من سال ۶۵ فرمانده محور عملیاتی خرمشهر شدم، اما همزمان با حفظ سمت فرماندهی گردانهای مستقل مرزی قائم (عج) و ۱۵۶ حضرت سیدالشهدا (ع) را برعهده داشتم. فروردین سال ۶۵ آنجا رفتیم و یک سال هم حضور داشتیم. محور ما از شرق شلمچه و از پل نو و نهر عرایض شروع میشد و منطقه اسکله و گمرک خرمشهر را دربرمیگرفت و نهایتاً به سه راهی رود کارون میرسید. در طرف دیگر هم تا غرب جزیره مینو و از پایگاه یک تا هفت و تا نزدیکی مرز آبادان در ضلع شرقی رود کارون در کنترل ما بود.
در شرایط غیر عملیاتی، وضعیت شهر چطور بود؟ اصلاً مردم ولو به تعداد خیلی کم در خرمشهر حضور داشتند؟
در آبادان شاید همچنان عده کمی مردم عادی حضور داشتند. مثلاً ننه زاغی پیرزنی بود که در آبادان تا مدتها حضور داشته و بعد اگر اشتباه نکنم مقارن با عملیات والفجر ۸ از آنجا خارج شده بود ولی در خرمشهر هیچ نیروی غیر نظامی باقی نمانده بود. زمانی که ما آنجا بودیم چند سال از آزادی خرمشهر گذشته بود، اما همچنان بعثیها با توپ و خمپاره این شهر را مرتب میکوبیدند و هیچ جای سالمی باقی نگذاشته بودند و غیر از رزمندهها کسی در شهر نبود. یکی از دلایلی که باعث شد مردم تا مدتها به شهر برنگردند این بود که چیزی برایشان باقی نمانده بود که بخواهند با آن زندگی کنند. بعثیها علاوه بر تخریب منازل، وسایل مردم را هم غارت کرده بودند. واقعاً وضعیت نابسامانی داشت. خرمشهر یک منطقه گرمسیر است. در نبود امکانات مگر میشد آنجا ولو برای چند روز زندگی کرد؟
