برچسب رزمنده

دیدار با رزمنده و جانباز دفاع مقدس در آستانه هفته دفاع مقدس

همزمان با هفته «رزمایش جهادگران فاطمی» و در آستانه هفته دفاع مقدس، با هدف تکریم ایثارگران و گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، با حاج احمد لیاقتی، از رزمندگان و جانبازان سرافراز دوران دفاع مقدس دیدار و گفت‌وگو شد.

رزمنده ۱۱ ساله‌ای که مرد جهاد و شهادت شد

گفت: مادر از تو می‌پرسم اگر گرگی به گوسفندانمان حمله کند من چه باید کنم؟ گفتم خوب طبیعی است که اجازه ندهی گرگ به گوسفندان نزدیک شود باید از آن‌ها دفاع کنی و مراقبشان باشی. به من نگاهی کرد و گفت: مادر صدام با هر چه که در توان دارد به کشورمان حمله کرده است، نباید بروم و از خاک کشورم دفاع کنم؟!

کربلا مبدأ و مقصد بچه‌های جنگ بود

کربلا اسم رمز بود. مقصد نه کربلا رفتن که کربلایی شدن بود. (با بغض ادامه می‌دهد) خیلی از بچه‌هایی که شوق زیارت کربلا را داشتند، شهید شدند و حسرت به دل ماندند. البته ما فکر می‌کردیم حسرت به دل هستند، در صورتی که آن‌ها به واقع کربلایی شدند و ما جا ماندیم

قدّم به نگهبانی دادن در سنگر هم قد نمی‌داد

اولین بار به کردستان اعزام شدم. نزدیک شش ماه کردستان بودم. وقتی می‌خواستم نگهبانی بدهم زیر پایم دو بلوک می‌گذاشتم تا بتوانم نگهبانی بدهم. قدم به سنگر نمی‌رسید. از کردستان که برگشتم یک هفته هم در خانه نماندم. دوباره برگشتم جبهه و به عملیات کربلای 4 رفتم

همه اعضای این خانواده رزمنده بودند

دو سال هم از آمدن اسرا گذاشت و عباس نیامد. عاقبت در سال 71 به من گفتند به معراج شهدا در کنار پارک شهر بروم. رفتم و آنجا یک جمجمه و دو ساق پا و یک پلاک دادند و گفتند این فرزندتان است. چند تکه استخوان را داخل یک کفن پیچیده بودند و آن را به ما تحویل دادند. باقیمانده پیکر عباس را در قطعه 28 کنار دایی‌هایش به خاک سپردیم

۲ تابوت خالی یک هفته مهمان خانه پدری بود

در یک دوره ما چهار برادر در جبهه بودیم. اینگونه موارد در آن دوران عادی بود. بسیاری از خانواده‌ها اینطور بودند که بیش از یک نفرشان در جبهه بود. واقعاً کشور شور و حالی دیگر داشت. رسم بود که نگذارند اسلحه برادر روی زمین بماند و با عشق در جبهه حضور پیدا می‌کردند. البته برای مادرمان خیلی سخت بود