برچسب رزمنده

دفاع از حرم را به لذت پدر شدن ترجیح داد

آنقدر اوضاع سوریه ناامن بود که حتی فرودگاه زیر نظر تروریست‌های تکفیری بود. ظهر که به سوریه رسیدیم به ما گفتند: کلاً 20 دقیقه وقت دارید حرم حضرت بی‌بی زینب (س) را زیارت کنید. باید سریع به منطقه اعزام شوید زیرا دشمن آنجا را در نظر گرفته است

شروع کربلای ۵ برای نیرو‌های خودمان هم غافلگیرکننده بود

بلافاصله بچه‌های مهندسی شروع به زدن یک جاده خاکی کردند و ما با همه تجهیزات و وسایل راهی جاده شدیم. گردان ما پشت نیرو‌های مهندسی در حرکت بود. آن‌ها در حال زدن جاده بودند، ما هم پشت سرشان صف گرفته بودیم و حرکت می‌کردیم تا وارد شلمچه شدیم

فرمانده‌ای که می‌خواست بدون سر شهید شود

وقتی فرم‌های اعزام به مکه را برای شهید دوستانی آوردند، قبول نکرد فرم‌ها را پر کند و گفت: «از کجا معلوم بعد از عملیات زنده باشم؟!» وقتی از ایشان پرسیدند در این همه حمله شرکت کردی و سالم ماندی، ان‌شاءالله این بار هم سالم بر می‌گردی محکم و استوار بیان کرد حرف آخر‌م را بگویم، این بار فرق می‌کند...!

پیکر نبی‌الله وقتی آمد که مادر رفته بود

دو نفر به نام شهیدان ابراهیمی و رضوی‌زاده که هر دو در عملیات پیش رو شهید شدند، به من گفتند شما نباید سوار اتوبوس شوید. گفتم چرا؟ گفتند برای اینکه یک برادرت مفقودالاثر است، برادر دیگرت هم در جبهه است. شما باید برگردی و از مادرت مراقبت کنی. گفتم اگر قرار باشد که من برگردم خود شما هم باید برگردید، چون می‌دانستم آن‌ها هم برادر شهید هستند

پدرم با پسرانش در جبهه رفتن رقابت می‌کرد

‌نمی‌خواهم در خصوص پدرم اغراق کنم. ایشان انقلابی بود، اما نه آن طور که بگویم فعالیت چشمگیری داشت. پدرم بعد انقلاب رفته رفته تحول روحی زیادی پیدا کرد. نسبت به جنگ احساس دین زیادی داشت. در وصیتنامه‌اش نوشته که ما تکلیف جنگ را در جنگ مشخص می‌کنیم و اگر صد یاری هم شهید بشوند، باز هم از حق‌مان نمی‌گذریم.

پیرمردی که دست رزمنده‌های جوان را می‌بوسید

عمو حسن که پیش از هر عملیاتی دست و محاسن رزمندگان را حنا می‌مالید، حنا به خودش نمی‌زد و می‌گفت: محاسن من با خونم خضاب خواهد شد. عاقبت روز ۲۳ دی ماه ۱۳۶۵ در جریان عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به شهادت رسید و محاسن سفیدش با خون سرخ خضاب شد

همه مردم دزفول رزمنده بودند

تعداد رزمنده‌های اعزامی از شهر دزفول از تمامی شهر‌های خوزستان و حتی اهواز بیشتر بود. معمولاً دزفول بیشترین اعزام را داشت و سپس بهبهان یا اهواز در مکان‌های دوم یا سوم قرار می‌گرفتند. دزفول شاید تنها شهر کوچکی باشد که مرکز استان نیست، ولی طی جنگ یک تیپ مستقل داشت و نیرو‌های کادر این تیپ را تأمین می‌کرد.

همزمان با صلاة ظهر شهید شد

روز سوم خرداد ۱۳۶۱ وقتی رزمندگان اسلام مقاومت عراقی‌های محاصره شده در شهر را شکستند و وارد خرمشهر شدند، من در نزدیک‌ترین حد به خطوط درگیری بودم. صحنه‌هایی از جلوی چشم‌مان عبور می‌کردند که باورکردنی نبود. آن روز من شاهد لحظه باشکوه تسلیم شدن عده زیادی از نیرو‌های دشمن بودم.