برچسب دفاع مقدس

ماندگاری نام صیاد دل‌ها از ولایتمداری اوست

یکی از نکات خاص در زندگی شهید صیاد شیرازی که مورد تأکید تمامی همرزمانش است، ولایتمداری اوست. به نظر من همین ولایتمداری است که صیاد را محبوب دل‌ها کرده است. ولایتمداری سپهبد شهید صیاد شیرازی مثال زدنی است. شاید ما خیلی‌ها را داشته باشیم که مطیع رهبری و ولایت باشند، اما شاید ایشان سوای همه بود و بسیار سعی می‌کرد این روحیه را حفظ کند. 

۵۲ شهیدی که صیاد را به کردستان کشاندند

۱۶ مهر ۱۳۵۸ در حالی که تنها هفت ماه از پیروزی انقلاب می‌گذشت، یک اتفاق خاص باعث شد تا پای صیاد شیرازی به مناطق عملیاتی کردستان باز شود. در آن روز خبر رسید که ۵۲ پاسدار در حوالی سردشت به شهادت رسیده‌اند

شانه به شانه تا شهادت 

برادر شهید ماجرای آخرین عکس به یادگار مانده از لحظه شهادت شهیدان داوود بصائری و اکبر قهرمانی را اینگونه بیان می‌کند و می‌گوید: آخرین تصویر از پیکر شهیدان داوود بصائری و اکبر قهرمانی پیش از عقب‌نشینی از سوی یکی از همرزم‌شان به ثبت رسید. او وقتی می‌بینید این دو شهید در این حالت و دوشادوش هم به شهادت رسیده‌اند با دوربینی که داشت این تصویر را می‌گیرد؛ تصویری که برای همیشه ماندگار شد. ایشان دو بار از شهدا عکس گرفته بود. یک بار در مسیر رفت و یک بار در مسیر بازگشت. هر دو عکس تفاوت چندانی با هم ندارند و تقریباً از یک زاویه به ثبت رسیده‌اند.

مؤسس توپخانه سپاه کابوس یگان‌های زرهی دشمن بود

سردار شهیدحسن شفیع‌زاده از یاران نزدیک شهید طهرانی‌مقدم و مؤسس توپخانه سپاه بود. شفیع‌زاده سال ۱۳۳۶ در تبریز به دنیا آمد و بهار سال ۶۶ در حین عملیات کربلای ۱۰ به شهادت رسید. فرازی از زندگی این شهید بزرگوار را پیش‌رو دارید

۴۰ سال چشم انتظاری‌ام به ثمر نشست

حسین رفت و ۴۰ سال مفقودالاثر شد. دوستانش می‌گفتند نمی‌توانیم با مادر حسین رو در رو شویم و بگوییم پسرتان را در منطقه جا گذاشته‌ایم! گویا او و همرزمانش در محاصره قرار می‌گیرند و بعد از شهادت پیکرشان در منطقه جا می‌ماند. خبر شهادتش را که شنیدم خدا را شکر کردم. به پسرم قول داده بودم به سفارشش عمل کنم و در شهادتش گریه نکنم. هر زمان که دلتنگش می‌شدم، برای امام حسین (ع) گریه می‌کردم

جان شیرین را فدای همرزمانش کرد

هر فرد یک جان دارد و شوخی نیست. مثل آن ابزار نیست یا مثل آن سهمیه حج نیست. جانی که خدا یک بار می‌دهد و یک بار هم می‌گیرد، ولی حاج حبیب حاضر شد همان یک جانش را در راه نیروهایش و دوستان و همرزمانش فدا کند. خدا هم بال پرواز به او داد و عاشقانه به سمت معشوقش پر کشید

حمله به خاکریز دشمن در شبی که مثل عاشورا بود

بچه ها، فراری‌های بعثی را تعقیب کردند. اما ساعتی بعد متوجه شدیم نیرو‌های جناح چپ ما نتوانستند خط نیرو‌های عراقی را بشکنند. ما همین‌طور به پیشروی ادامه می‌دادیم تا اینکه مسئول محور عملیاتی از طریق بیسیم اعلام کرد: «پیشروی نکنید». لحظاتی بعد در حالی که گریه می‌کرد دستور عقب نشینی داد