برچسب دفاع مقدس

فرمانده‌ای که پسرخاله صدام را اسیر کرده بود

بعد از تشییع پدرم، پیکرش را در همان مزاری دفن کردیم که اردیبهشت سال ۱۳۶۴ به صورت نمادین سنگی برایش گذاشته بودیم. پدرم به حضرت زهرا (س) خیلی ارادت داشت. برای همین پیکرش مقارن با شهادت حضرت‌زهرا (س) در ۱۷‌اردیبهشت سال ۱۳۹۰ به وطن برگشت و با استقبال مردم تشییع شد

بهار پر‌التهاب سال ۶۵

هرجایی که عراق جاده‌های خوبی داشت، همانجا عملیات می‌کردند. چون در طرح عملیات محدودشان یکسری تانک را سوار بر کامیون‌های مخصوص حمل تانک می‌کردند و سریع از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌بردند و به شکل برق‌آسا ضربه‌ای به یک منطقه مرزی می‌زدند

موسوی با شهادت آرام گرفت

من در تعاون کار می‌کردم. به جرأت می‌توانم بگویم در میان تمامی آن شهدایی که دیدم، شهیدموسوی آرامشی مثال‌زدنی داشت. او همیشه در جوش‌و‌خروش بود و لحظه‌ای آرام و قرار نداشت. اما وقتی آرامشش را بعد از شهادت دیدم، اینطور برایم تداعی شد که موسوی با شهادت آرام گرفت

شهدا مثل یک نگین روی انگشتر خانواده می‌درخشند

این بچه‌ها از ابتدا انگار طور دیگری بودند. خاص بودند. مثل یک نگین روی انگشتر خانواده‌ها می‌درخشیدند. خانواده‌ها‌یشان می‌گویند شهادت‌شان برایمان قوت قلب شده است. یک زندگی جدید و تازه‌ای برای ما رقم خورده است. حضورشان را همواره حس می‌کنیم

سخت و نفسگیر در مصاف با تانک‌های دشمن

غروب روز نهم اردیبهشت، آماده عبور از کارون بودیم. فرمانده گروهان ما اعلام کرد با تاریک شدن هوا، نماز مغرب و عشا را می‌خوانیم و حرکت می‌کنیم و تأکید کرد کسی حق ندارد هنگام خواندن نماز، پوتین‌هایش را دربیاورد. 

چریکی که به دست منافقین ترور شد

علی سنایی از نیرو‌های گروه فدائیان اسلام می‌گوید: برای اولین بار که سید مجتبی را دیدم، قد رشید و جثه استخوان دار و محکمش جلب توجه می‌کرد. معمولاً هم لباس‌های به اصطلاح آن زمان «پلنگی» می‌پوشید و کلاه کجی که کماندو‌ها دارند را به سرش می‌گذاشت. صرف دیدن او برای نیرو‌های کم سن و سالی مثل ما قوت قلب بود. واقعاً ابهتی داشت

عملیات بدون حضور حمیدرضا معنا نداشت!

برادران نوبخت استعداد فرماندهی داشتند. علیرضا در دشت عباس دلیرانه با دشمن جنگید. ایشان در عملیات فتح‌المبین (در دشت عباس) کمی قبل از شهادت به دست دشمن اسیر شده بود. بعثی‌ها با قنداق اسلحه، ضربات سنگینی بر سر و صورتش زده و دندان‌هایش را شکسته بودند