برچسب دفاع مقدس

هور در آتش است!

تعدادی از افراد بومی در روستا‌های بسیار کوچک و پراکنده‌ای که در خشکی‌های هور وجود داشت، زندگی می‌کردند. تعدادی از این بومی‌ها تا عملیات خیبر هم در منطقه بودند. برای ما که آن موقع جوان و رزمنده بودیم، بسیار جای تعجب داشت که این مردم چطور در چنین محیطی زندگی می‌کردند

تانک دشمن را که دیدم دعایم عوض شد!

در وجود شهید احمدی چیزی دیده بودم که در کمتر کسی دیده‌ام. در عملیات رمضان بچه‌ها خیلی خیلی آب می‌خوردند تا بتوانند سرپا باشند و راه بروند، ولی شهید اکبر احمدی اغلب روز‌ها را روزه و دائم‌الوضو بود. می‌گفت بعد‌ها آن دنیا هر چه بخواهم می‌خورم این دنیا زود گذر است و همین مقدار بس است

فتحی که قلب امام را شاد کرد

صدام می‌گفت فاو را رها کنید تا ما مهران را پس بدهیم! فاو زمستان سال ۶۴ از سوی رزمندگان فتح شد و خیلی برای عراق اهمیت داشت. چون دسترسی آن‌ها به خلیج‌فارس از طریق بندر فاو بود. صدام اینطور وانمود می‌کرد که در برابر فتح فاو که یک پیروزی بزرگ برای ایران به شمار می‌رفت، او هم مهران را گرفته است

مهدی باکری استعفا داد!

۲۳ شهریور ۱۳۵۹ خمپاره‌های ۶۰، ۸۱ و ۱۲۰ میلیمتری مستقر شدند و طبق نقشه مقر‌های ضدانقلاب را یکی‌یکی می‌زدیم. رادیو مهاباد به عنوان بی‌سیم مرکزی برای حزب عمل می‌کرد و به آمبولانس‌های هلال‌احمر پیام می‌داد که به فلان جا مراجعه و مجروحان را به بیمارستان منتقل کنید

شوخ طبع و شجاع مثل «آقا رضا»

زمانی که سید‌حسین به شهادت رسید، سردار‌کوثری با اصرار سید‌رضا را فرستاد تا به تشییع جنازه برادرش برود. او رفت و بعد از دفن حسین در بهشت‌زهرا (س) یک جای خالی را کنار مزار برادر نشان داد و گفت بعد از شهادتم، من را اینجا دفن کنید. چند روز بعد خودش به شهادت رسید و او را همانجا دفن کردند

۳ برادر در سال ۶۵ آسمانی شدند

شهید‌سید حسین دستواره، متولد سال ۱۳۴۸ در جنوب شهر تهران بود. زمان تولد او، علی آباد هنوز یکی از روستا‌های بین تهران و شهرری به شمار می‌رفت. اما بعد‌ها علی آباد یکی از محلات جنوبی تهران شد

پدربزرگ می‌گفت حاضرم  ۷ پسرم در جنگ شهید شوند

شهید الله‌کرم خرسندیان جزو اولین پاسداران سپاه کهگیلویه و بویراحمد بود و همزمان با تأسیس سپاه پاسدار شد. او شاخصه بارزش سختکوشی بود. قبل از سختکوشی هم اهتمامش در جهت انجام واجبات و مستحبات بود. همیشه در مسیر کسب روزی حلال قدم برمی‌داشت. الله‌کرم خرسندیان به نقل از همرزمانش کسی بود که در عملیات هیچ هراسی نداشت

هندوانه خنکی که شیرین‌ترین خاطره من از جنگ شد

فروشنده هندوانه‌ای که داخل تشت آب گذاشته بود را برای ما برید. در آن گرمای شدید آبادان، این هندوانه خنک واقعاً چسبید. فروشنده گفت: من از رزمنده‌ها پول نمی‌گیرم. بهترین هندوانه را هم به آن‌ها می‌دهم. خاطره آن روز همیشه در ذهنم می‌ماند. مثل شیرینی و خنکی آن هندوانه که هنوز زیر زبانم حسش می‌کنم