برچسب دفاع مقدس

شهیدی که بیرانوند را به تیم جوانان معرفی کرد

حاجی از سال ۹۱ مدیر کاروان زیارتی بود و خدمتگزار زوار. از بس به این کار علاقه داشت، خدا هم بهش توفیق می‌داد. در یکی از سفر‌ها به عنوان زائر همراهش بودم. زیارت دوره در نجف اشرف یک روز کامل وقت می‌گیرد. اعمال مسجد سهله و کوفه مفصل است و خیلی‌ها ممکن است، خسته شوند.

حاج‌قاسم در عملیات «رمضان» همدانی‌ها را فرماندهی می‌کرد

برادر مظاهری با مسئولان تیپ تماس می‌گیرد تا برای‌شان خاکریز بزنند، ولی، چون دشمن از هر طرف فشار می‌آورد، سه دستگاه بلدوزری که به منطقه آمده بودند تا دژ خودی را به دژ دشمن متصل کنند با آتش شدید دشمن موفق نمی‌شوند. شاید اگر این خط تکمیل می‌شد، سرنوشت عملیات طور دیگری رقم می‌خورد

۱۳ سال شریک درد‌های یک جانباز بودم

ما خودمان یک خانواده انقلابی داشتیم. پدرم هشت سال در دفاع‌مقدس حضور داشت و جانباز اعصاب، روان و شیمیایی است. گلوله به کتف پدرم خورد، ترکش به گوشش اصابت کرد و شنوایی‌اش را از دست داد، الان سمعک می‌گذارد. آن زمان با آنکه کودک بودم، یادم است پدرم هر موقع از جبهه می‌آمد، مجروح بود. همه بدنش ترکش داشت

متر به متر جنگیدیم و دشمن را عقب راندیم

یک واقعه‌ای که بعد از پذیرش قطعنامه پیش آمد و کمتر به آن پرداخته شده است؛ حمله هوایی بعثی‌ها بعد از قطعنامه است. در واقع این حادثه دومین خلف وعده بعثی‌ها در خصوص قطعنامه است. در پی این حادثه، نیروی هوایی عراق به نیروگاه اتمی بوشهر حمله کرد و خسارت سنگینی به آن وارد کرد.

حمله دشمن در وقت اضافه!

بعد از دفع حمله دشمن در آخرین روز تیرماه ۶۷، فشار دشمن کمتر شد. هر چند که تا دو روز بعد همچنان درگیری‌ها ادامه داشت. صدام دشمن سمج و سرسختی بود و تا آخرین لحظات می‌خواست تا می‌تواند برای خودش دستاورد ایجاد کند. هرچند که موفق نشد نیتش را عملی کند

عید قربان موعد شهادت جوان ۱۹ ساله ما شد

علی در یادداشتی نوشته بود: اکنون که این مطلب را می‌نویسم از زیادی گناهانم شرمنده‌ام. ولی می‌دانم که گناهانم هرچه قدر زیاد باشد، در برابر رحمانیت خداوند متعال هیچ است. ترسم از این است که چرا قلبم، چراگاه شیطان شده است و نفس اماره با اسب سرکش در این چراگاه بدون هیچ مزاحمتی به سرکشی خود ادامه می‌دهد!

ترس و پشیمانی در چهره منافقین موج می‌زد

حین عملیات دیدم چند خودروی زرهی منافقین کنار جاده بدون صاحب مانده است. نفرات این خودرو‌ها از ترس خودروی‌شان را رها کرده و پا به فرار گذاشته بودند. چون کار با انواع خودرو‌های زرهی را بلد بودم؛ رفتم یکی، دو تا از این خودرو‌های زرهی را روشن کردم و به خط خودی آوردم. بچه‌ها با استفاده از خودرو‌های غنیمتی با دشمن درگیر شدند

هنوز شهادت محمد را باور نکرده بودیم که‌غلامحسین هم شهید شد

ششم آذر سال ۱۳۶۶ در حین عملیات به غلامحسین خبر رسید که محمد مجروح شده است. بر بالین برادر حاضر شد و او را به عقب برگرداند. محمد در بیمارستان به شهادت رسید و غلامحسین به ادامه عملیات پرداخت و خودش هم دو روز بعد به شهادت رسید