عید قربان موعد شهادت جوان ۱۹ ساله ما شد

علی در یادداشتی نوشته بود: اکنون که این مطلب را می‌نویسم از زیادی گناهانم شرمنده‌ام. ولی می‌دانم که گناهانم هرچه قدر زیاد باشد، در برابر رحمانیت خداوند متعال هیچ است. ترسم از این است که چرا قلبم، چراگاه شیطان شده است و نفس اماره با اسب سرکش در این چراگاه بدون هیچ مزاحمتی به سرکشی خود ادامه می‌دهد!

علی در یادداشتی نوشته بود: اکنون که این مطلب را می‌نویسم از زیادی گناهانم شرمنده‌ام. ولی می‌دانم که گناهانم هرچه قدر زیاد باشد، در برابر رحمانیت خداوند متعال هیچ است. ترسم از این است که چرا قلبم، چراگاه شیطان شده است و نفس اماره با اسب سرکش در این چراگاه بدون هیچ مزاحمتی به سرکشی خود ادامه می‌دهد!

جوان آنلاین: شهیدعلی رسولی، یکی از آخرین شهدای دفاع مقدس است که چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷ در منطقه پاسگاه زید (شلمچه) براثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. علی متولد ۱۴ بهمن ۱۳۴۸ در یکی از محلات جنوب غرب تهران بود. او بزرگ شده منطقه ۱۷ بود که اکنون به دلیل وجود بیش از ۴ هزار شهید به دارالشهدای تهران شهرت دارد. در حالی که در ایام سی و ششمین سالگرد شهادت علی رسولی قرار داریم، در گفتگو با پروین رسولی، خواهر شهید، فرازی از زندگی او را تقدیم حضورتان می‌کنیم. 

گویا شهیدرسولی، در یک خانواده روحانی بزرگ شده بودند؟
بله! پدرمان مرحوم یحیی رسولی روحانی بودند. برادرم شهیدعلی رسولی سومین فرزند خانواده پرجمعیت ما بود. ما چهار برادر و سه خواهر بودیم. علی ۱۴ بهمن سال ۱۳۴۸ در محله فلاح تهران به دنیا آمد. مادر مرحوم‌مان مثل پدرمان روی تربیت دینی بچه‌ها تأکید داشت. علی از ۱۲سالگی فعالیت زیادی در مسجد محله‌مان داشت. در دعای کمیل، دعای ندبه، زیارت عاشورا و نماز جماعت شرکت می‌کرد. چون پدرم روحانی بود؛ علی همیشه همراه پدرم در برنامه‌های مساجد شرکت داشت. وقتی علی به ۱۶ سالگی رسید، خانواده‌مان در اسلامشهر ساکن شدند. بعد از آن، فعالیت‌های پدر و برادر شهیدم در مسجد ولیعصر (عج) شهرک مهدیه و مسجد امام جواد مهدیه جنوبی صورت می‌گرفت. اگرچه علی در دوران کودکی بسیار بازیگوش بود؛ اما به لحاظ اخلاق و رفتار زبانزد همگان بود. همه او را دوست داشتند. یک بچه معصوم و دوست‌داشتنی بود. 

پیروزی انقلاب اسلامی روی خیلی از جوان‌های آن دوران تأثیرگذاشته بود. در مورد شهید رسولی این تأثیر تا چه میزان بود؟
برادرم بعد از پیروزی انقلاب به صورت مداوم در نماز جمعه شرکت می‌کرد. خیلی به خانواده مخصوصاً نسبت به مادرمان مهربان بود و به اقوام نزدیک و دور سر می‌زد و احوالشان را جویا می‌شد. به من که خواهر بزرگ او بودم خیلی حساس بود و زیاد به من سر می‌زد. شهید در سال ۱۳۶۰ که فقط ۱۴ سال داشت به عضویت پایگاه بسیج محله درآمد. فعالیت زیادی در بسیج داشت و جانشین فرمانده پایگاه شده بود. بنیانگذار بسیج علمی مسجد محله هم بود. ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ که جنگ تحمیلی آغاز شد، فصل تازه‌ای در زندگی علی رقم خورد. دائم در بسیج فعالیت می‌کرد و دوست داشت هرچه زودتر به جبهه برود، اما به خاطر سن کمی که داشت اجازه نمی‌دادند برود. نهایتاً برادرم در سن ۱۷سالگی از طرف بسیج برای اولین بار به جبهه رفت. در سال ۱۳۶۵ بعد از گذراندن دوره آموزشی، راهی جبهه غرب و کردستان شد. در طول جنگ سه بار به جبهه اعزام شد و بار آخر به شهادت رسید.
 
شهید رسولی چه برنامه‌هایی برای تربیت روحی خودش داشت؟
برادرم خیلی به تلاوت قرآن و قرائت احادیث علاقه داشت. در سخنرانی‌های عقیدتی هم شرکت می‌کرد و وصیتنامه شهدا را می‌خواند. همچنین نسبت به رعایت احکام شرعی بسیار مقید بود. این کار‌هایی که انجام می‌داد؛ مقدمه حضورش درجبهه بود. یادم است بار آخر که می‌خواست به جبهه برود، از تمام فامیل و دوستان و آشنایان حلالیت طلبید. سر انجام در آخرین روز‌های جنگ تحمیلی، چهارم مرداد ۱۳۶۷ در سن ۱۹ سالگی در روز عید قربان با استاد و همسنگر خودش، شهید عسگری، با هم به شهادت رسیدند و همسفر هم در دیار باقی شدند. 

فاصله سنی شما با شهید چند سال است؟ چه خاطراتی از دوران کودکی و نوجوانی ایشان دارید؟
من متولد ۱۳۴۴ هستم و چهارسال از شهید بزرگتر بودم. علی در کار‌های منزل به مادرم کمک می‌کرد و خیلی بچه دلسوزی بود. برادرم دوره دبیرستان را در مدرسه شهید استاد مطهری در رشته علوم تجربی گذراند؛ اما موفق به اخذ دیپلم نشد، چون مرتب به جبهه می‌رفت و نهایتاً هم که در ۱۷ سالگی شهید شد. خیلی اهل معاشرت بود و هرکاری که از دستش برمی آمد برای مردم انجام می‌داد. اگر کسی از اهالی محله به مشکل برمی‌خورد؛ به شهید مراجعه می‌کرد و همه او را قبول داشتند. خیلی وقت‌ها می‌دیدیم که برادرم دعای توسل می‌خواند. به نماز جمعه هم خیلی اهمیت می‌داد و نماز شب می‌خواند. وقتی که به ما اطلاع داد می‌خواهد به جبهه برود؛ آنقدر در تصمیمش جدی بود که کسی نتوانست با رفتن او مخالفت کند. به دلیل اینکه خیلی کم مرخصی می‌آمد؛ وقتی که برمی‌گشت خیلی کم او را می‌دیدیم و حتی روز‌های مرخصی هم فعالیت می‌کرد. هرگز از سختی‌های جبهه چیزی نمی‌گفت که مبادا ما ناراحت شویم. اما بعد‌ها متوجه شدیم که در عملیات متعددی مثل کربلای ۵ شرکت کرده بود. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *