زمانی که سیدحسین به شهادت رسید، سردارکوثری با اصرار سیدرضا را فرستاد تا به تشییع جنازه برادرش برود. او رفت و بعد از دفن حسین در بهشتزهرا (س) یک جای خالی را کنار مزار برادر نشان داد و گفت بعد از شهادتم، من را اینجا دفن کنید. چند روز بعد خودش به شهادت رسید و او را همانجا دفن کردند
جوان آنلاین: سردار شهید، سید محمدرضا دستواره، قائم مقام لشکر ۲۷ محمدرسولالله (ص) در تیرماه ۱۳۶۵ به شهادت رسید. او چهرهای دوست داشتنی در لشکر تهرانیها بود. با نیروهایش رفاقت میکرد و شوخ طبعی خاص خودش را داشت. در یک تعریف کلی، او شوخطبع، شجاع، پرانرژی و در عین حال رزمندهای مکتبی و با اخلاق بود. شهید دستواره در خانوادهای رشد کرد که غیر از او، دو شهید دیگر نیز تقدیم کرده است. برادران کوچکترش سیدمحمد و سیدحسین نیز از شهدای دفاع مقدس هستند و هر سه در سال ۶۵ آسمانی شدند. دو هفته قبل از شهادت سردار شهید سید محمدرضا دستواره، برادرش سیدحسین شهید شد و دی ماه ۶۵ نیز سیدمحمد در عملیات کربلای ۵ آسمانی شد. در آستانه شهادت سردار شهید سید محمدرضا دستواره در گفتگو با چند نفر از همرزمانش، نگاهی به خاطرات و زندگی جهادی او میاندازیم.
حضور در کردستان
شهیدسید محمدرضا دستواره که همرزمانش او را سید رضا صدا میکردند؛ حضور در جبهههای دفاع مقدس را از کردستان آشوبزده اوایل انقلاب تجربه کرد. سیدرضا در مریوان با حاج احمد متوسلیان کار میکرد. حدود یک سال در مریوان ماند و با ضد انقلاب جنگید. او هم مانند شهدایی، چون حاج حسین قجه ای، حاج رضا چراغی، حاج کاظم رستگار و… در کردستان با حاجاحمد کار میکرد و بعد که قرار شد به دوکوهه بیایند و تیپ ۲۷ را تشکیل بدهند؛ آنها نیز به جبهه جنوب رفتند و از مؤسسان این تیپ شدند. محمدرضا نامی از همرزمان شهید در این خصوص میگوید: شهید دستواره چند ماه در مریوان با حاج احمد کار میکرد. آن زمان در پرسنلی (نیروی انسانی و هماهنگکننده) فعال بود. همرزمی حاج احمد و رضا از مریوان شکل گرفت. ایشان تحت فرماندهی حاج احمد هر کاری که از دستش برمیآمد انجام میداد. بعد از فتح خرمشهر شهید دستواره هم کار ستادی انجام میداد و هم کار عملیاتی. اما قبلش بیشتر در زمینه نیروی انسانی کار میکرد و بعد از آن در کارهای عملیاتی ورود بیشتری داشت.
رفاقت با حاجاحمد
اسارت حاجاحمد متوسلیان تأثیر زیادی روی سید محمدرضا دستواره میگذارد. آنها از کردستان با هم بودند و حاج احمد تأثیر زیادی در روحیه و اخلاق شهیددستواره گذاشته بود. اما دستواره یک رزمنده مکتبی بود و عمل به تکلیف برایش بیشترین اهمیت را داشت؛ لذا بعد از اینکه حاج همت فرمانده لشکر میشود، او با دل و جان با همت همراه میشود و کمک دستش در اداره امور تیپ میشود. یکی از همرزمان در خصوص تأثیر اسارت حاجاحمد، روی شهید دستواره میگوید: حاج احمد روی خیلی از همرزمانش تأثیر زیادی گذاشته بود. خصوصاً آنهایی که از نزدیک با حاجی کار میکردند و شهید رضا دستواره یکی از همین افراد نزدیک به حاج احمد بود که از زمان مریوان با حاجی کار میکرد. این دو خیلی با هم صمیمی بودند. ارتباط کاری مستقیمی با هم داشتند و روحیات و اخلاق همدیگر را خوب میشناختند.
فرمانده میدانی
پس از عملیات الیبیتالمقدس که شهید دستواره بیشتر وارد کارهای عملیاتی شد؛ مثل خیلی از فرماندهان دفاع مقدس شخصاً به خط مقدم جبهه میرفت و بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود. جهروتی زاده، یکی دیگر از همرزمان شهید دستواره در لشکر ۲۷ میگوید: در عملیات خیبر، لشکر ۲۷ باید از محور طلائیه به خط دشمن میزد. آنجا باید یک مسیری را از روی دژ میرفتیم. بعد سمت راست آبگرفتگی و سمت چپ هم دیواره دژ بود. خلاصه رفتن به خط دشمن از این مسیر بسیار خطرناک بود. در آنجا ما خیلی شهید دادیم. طوریکه در شبهای بعدی بچهها باید مراقبت میکردند تا پا روی پیکر دوستان شهیدشان نگذارند. یک روز هم قرار شد در روشنایی هوا گردانهای لشکر به خط طلائیه بزنند. همان روز من و شهید دستواره به اتفاق بیسیمچی ایشان به منطقه رفتیم. خیلی جلو رفتیم و در یک جایی جیپ را نگهداشتیم. من و حاج رضا (شهید دستواره) چند متر از جیپ فاصله گرفتیم و جلوتر رفتیم. داشتیم منطقه را شناسایی میکردیم که یک گلوله توپ آمد و جیپ را منهدم کرد. بیسیمچی و راننده در این حادثه به شهادت رسیدند. اگر من و شهید دستواره فقط چند قدم عقبتر بودیم، حتماً ما هم در آن حادثه یا شهید میشدیم یا به شدت مجروح. شهید دستواره در عملیاتهای مختلف شخصاً جلو میرفت و بارها احتمال شهادتش وجود داشت.
