مدافعان خرمشهر از ناموس تمام ایران دفاع کردند

خانم عابدی رئیس مدرسه علمیه خواهران در قم از شاهدان صحنه جنگ در خرمشهر بودند. ایشان می‌گفتند: «وقتی اولین گلوله به خرمشهر اصابت می‌کند چند دقیقه قبلش قرار بود خطبه عقد شهناز محمدی‌زاده خوانده شود ولی با صدای انفجار ایشان سر سفره عقد نمی‌نشیند و جزو اولین شهدای مدافع خرمشهر می‌شود.»

خانم عابدی رئیس مدرسه علمیه خواهران در قم از شاهدان صحنه جنگ در خرمشهر بودند. ایشان می‌گفتند: «وقتی اولین گلوله به خرمشهر اصابت می‌کند چند دقیقه قبلش قرار بود خطبه عقد شهناز محمدی‌زاده خوانده شود ولی با صدای انفجار ایشان سر سفره عقد نمی‌نشیند و جزو اولین شهدای مدافع خرمشهر می‌شود.»

جوان آنلاین: جانباز حسن باخرد از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که به دلیل اهتمامش در روایتگری جنگ تحمیلی به او لقب راوی خراسان داده‌اند. او از سال سوم راهنمایی حضور در جنگ را تجربه کرده و با دستکاری در شناسنامه به جبهه‌های دفاع مقدس رفته بود. این حضور نیز تا پایان دفاع مقدس ادامه داشت. در حالی که به تازگی عملیات الی‌بیت‌المقدس (فتح خرمشهر) را پشت سرگذاشته‌ایم، در گفتگو با این جانباز و راوی دفاع مقدس، نگاهی به داشته‌های این عملیات و همچنین خاطرات خود حسن باخرد انداخته ایم. 

غیر از خودتان در خانواده رزمنده داشتید؟
بله، برادر بزرگ‌ترم هم رزمنده و در جبهه به مقام جانبازی نائل آمده بود. من متولد اول فروردین ۱۳۴۷ هستم. در خانواده پر جمعیت و مذهبی بزرگ شدم. پدرم کارمند دولت و مادرم خانه‌دار بود و چهار خواهر و چهار برادر هستیم. این وظیفه را در خودم دیدم که در جنگ شرکت داشته باشم. الان برادرم جانباز اعصاب و روان و شیمیایی است. من هم ریه‌هایم شیمیایی است و یک درصد از شنوایی‌ام را در اثر شلیک صدای توپ از دست داده‌ام. بعد از جنگ هم با عنایت خدا و لطف شهدا این افتخار را داشتم که راوی دفاع مقدس باشم. 

در مدت حضورتان در جبهه به چه مناطقی رفتید و در چه عملیاتی شرکت داشتید؟
من مرداد ۱۳۶۳ در پادگان آموزشی سید مرتضی کنار امامزاده سید مرتضی کاشمر آموزش‌های فنون جنگ را دیدم و ۲۹ شهریور ۱۳۶۳ کردستان رفتم. مدتی آنجا فعالیت داشتم تا اینکه سری دوم در تیپ ۲۱ امام رضا (ع) در جبهه شوش فعالیت داشتم. در مرحله سوم با لشکر ویژه شهدا در عملیات کربلای ۲ تا شبی که شهید محمود کاوه فرمانده لشکر ۵۵ ویژه شهدا به شهادت رسید همراه ایشان بودم. نزدیک‌ترین و صمیمی‌ترین دوستم علیرضا طوسی بود که مقابل چشمانم مجروح شد و به شهادت رسید. بعد از این واقعه دوباره به جبهه جنوب رفتم و با شرکت در عملیات کربلای ۴ و کربلای ۵ تا اسفند ۱۳۶۵ حضور داشتم. در سال ۱۳۶۶ در عملیات بیت‌المقدس ۲ به عنوان نیروی ساده اطلاعات و عملیات لشکر ۲۱ امام رضا (ع) فعالیت کردم و تا اردیبهشت ۱۳۶۷ تا آخرین مراحل در جبهه دفاع مقدس حضور داشتم. 

از چه سنی وارد جبهه‌های دفاع مقدس شدید؟ 
من از سال سوم راهنمایی با دستکاری در شناسنامه توانستم وارد جنگ شوم ولی بعد از اتمام دفاع مقدس درس را ادامه دادم و فارغ‌التحصیل علوم پزشکی استان سمنان شدم. الان فیزیوتراپیست هستم و در مشهد کلینیک فیزیوتراپی دارم. 
 به تازگی سالگرد عملیات الی بیت‌المقدس را پشت سرگذاشتیم، به عنوان یک راوی از این عملیات بگویید. 
 چهارم آبان ۱۳۵۹ بعد از ۴۵ روز مقاومت، وقتی خرمشهر سقوط کرد محمد جهان آرا فرماندهی سپاه خرمشهر را برعهده داشت. ایشان در آن روز گفت: «شهر سقوط کرد ولی دوباره آن را پس می‌گیریم. باید مواظب باشیم ایمان‌مان سقوط نکند.» 
خانم عابدی رئیس مدرسه علمیه خواهران در قم از شاهدان صحنه جنگ در خرمشهر بودند. ایشان می‌گفتند: «وقتی اولین گلوله به خرمشهر اصابت می‌کند چند دقیقه قبلش قرار بود خطبه عقد شهناز محمدی‌زاده خوانده شود ولی با صدای انفجار او سر سفره عقد نمی‌نشیند و جزو اولین شهدای مدافع خرمشهر می‌شود.» او در ادامه می‌گفت: «در جایی که انبار تسلیحات و مهمات مدافعان خرمشهر آنجا قرار داشت تعدادی خواهر حضور داشتند و به رغم همه خطراتی که در خرمشهر وجود داشت شب‌ها خانم‌ها مجبور بودند روی پشت بام استراحت کنند. خانم عابدی می‌گفت تشنه و خسته بودم و آب می‌خواستم ولی حال نداشتم از پشت بام پایین بروم و آب بخورم. رو به خواهران کردم و بلند گفتم چه کسی حاضر می‌شود برود پایین و برای من آب بیاورد که شهناز محمدی‌زاده سریع از جایش بلند شد و گفت من می‌روم. یک لحظه چشمم به لباسش افتاد که خیلی شیک بود. به او گفتم شهناز مگر خبری است که لباس شیک بر تن کردید؟ شهناز در جوابم گفت: «وقتی آدم خوشحال باشد لباس شیک هم می‌پوشد.» فردا صبح با انفجاری که در چند محله آن طرف‌تر ما اتفاق افتاد، بچه‌ها برای کمک رفتند و گفتند شاید در این خانه‌ها کسی از اهالی خرمشهر جا مانده است برویم کمک‌شان کنیم. همانطور که بچه‌ها تک‌تک خانه‌ها را بررسی می‌کردند گلوله‌ها هم پشت سرهم می‌آمد که اولین شهید عروس خرمشهر شهناز محمدی‌زاده در این واقعه آسمانی شد.» 
من این خاطره را از زبان خانم عابدی گفتم تا دختر خانم‌هایی که مخاطب مطلب «صفحه ایثار جوان» هستند بدانند شهناز محمدی‌زاده یک نوعروس بود که شهید شد. او روی حجابش تأکید داشت شما هم حجاب خود را حفظ کنید. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *