برچسب شهادت

مزد ۲۷ سال خدمت در ارتش شهادت با لباس رزم بود

همسرم با فرماندهی مقتدرانه‌ای که در چندین عملیات و رزمایش کلان و طرح‌های لبیک و آمادگی رزمی داشت، به عنوان فرمانده نمونه تیپ‌های متحرک هجومی شناخته شده بود. در سال ۱۴۰۳ موفق به دریافت لوح افتخار در سطح نیروی زمینی ارتش جمهوری‌اسلامی ایران شد. ایشان در سال‌های خدمت به شهر‌های مختلف اعزام شد و در رسته‌های متعددی خدمت کرده بود 

۱۰ عباس دیگر داشتم فدای رهبرم می‌کردم

خیلی عاشق رهبر بود. دعای همیشگی‌اش این بود که می‌گفت: «خدایا، از عمر خودم و فرزندانم بگیر و به عمر حضرت آقای خامنه‌ای بیفزا.» این دعا را بار‌ها تکرار می‌کرد و می‌گفت: «دوست ندارم حتی یک تار مو از سر رهبرمان کم شود.»

تصویری که از آخرین دیدار بابادر خاطرم نقش بست

روز شهادت بابا، تلفنی با مادرم صحبت کرده بودند. ساعت تقریباً ۲ عصر بود که با مادرم حرف می‌زنند. بابا گفته بود، در مترو هستم و می‌خواهم بروم سرکار. بعد که تماس قطع شده بود، بابا از مترو خارج می‌شود و می‌رود در ایستگاه اتوبوس می‌ایستد که ساعت ۳ و ۲۰ دقیقه عصر آنجا بمباران می‌شود

فرزندانم راه پدر شهیدشان را ادامه خواهند داد

ابوالفضل در جریان دفاع از مرکز نظامی که مورد حمله آشوبگران قرار گرفته بود به شهادت رسید. تروریست‌ها اول با قمه به او حمله کردند بعد هم با سلاح گرم شلیک کردند. هنگام شهادت یک برگه مأموریت در جیبش بود که نوشته بود «تا ابد و یک روز»، یعنی مأموریت من ابدی است. خیلی‌ها به او می‌گفتند شما شهید زنده هستید، خودش هم همیشه به شوخی و جدی می‌گفت من آخر شهید می‌شوم

مظلومیت برادرم از شهادت تا کشف پیکرش مشهود بود

پیدا کردن پیکر برادرم حدود سه روز طول کشید. آن هم به دلیل حمله اغتشاشگران به سردخانه کهریزک بود. در این حمله وحشیانه آنها کاور برخی پیکر‌ها را پاره یا کد شناسایی جسد‌ها را کنده و جا به جا کرده بودند. سیستم ثبت را هم به هم ریخته بودند. اینطور شد که خیلی‌ها مجبور شده بودند خودشان بروند و یک به یک پیکر‌ها را ببینند

‌می‌گفت روی سنگ قبرم بنویسید فدایی سیدعلی!

یک روز قبل از روز عرفه، یک کلیپ از خودش ضبط کرد. مهدی در آن کلیپ اینگونه دست به دعا شد و گفت: «دعای مستجاب من در روزعرفه این باشد که فدایی حضرت آقا شوم.» آقا مهدی بار‌ها می‌گفت: «اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک.» یکی از دوستانش در خوابگاه از او فیلم گرفته بود، فکر کنم مربوط به حدود یک ماه قبل از شهادتش باشد. در آن فیلم به مهدی گفته بود: «آقا مهدی، اگر شهید شدی روی سنگ قبرت چه بنویسیم؟» او پاسخ داد: «بنویسید من فدایی سیدعلی هستم.» این شعار برای مهدی فقط حرف نبود، بلکه واقعیت بود. او واقعاً فدایی حضرت آقا بود

پشت خط یکی گفت ما او را تکه تکه کردیم و سوزاندیم

علی‌آقا برای تأمین مخارج زندگی‌مان به کار‌های دیگر روی آورد؛ مثل نقاشی کردن، نصب دوربین و کار در تاکسی اینترنتی. به طور متفرقه هر کاری برایش پیش می‌آمد انجام می‌داد تا بتواند هزینه‌های زندگی‌مان را تأمین کند. همه تلاش علی آقا این بود که زندگی‌مان را با همین رزق حلال اداره کند