‌می‌گفت روی سنگ قبرم بنویسید فدایی سیدعلی!

یک روز قبل از روز عرفه، یک کلیپ از خودش ضبط کرد. مهدی در آن کلیپ اینگونه دست به دعا شد و گفت: «دعای مستجاب من در روزعرفه این باشد که فدایی حضرت آقا شوم.» آقا مهدی بار‌ها می‌گفت: «اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک.» یکی از دوستانش در خوابگاه از او فیلم گرفته بود، فکر کنم مربوط به حدود یک ماه قبل از شهادتش باشد. در آن فیلم به مهدی گفته بود: «آقا مهدی، اگر شهید شدی روی سنگ قبرت چه بنویسیم؟» او پاسخ داد: «بنویسید من فدایی سیدعلی هستم.» این شعار برای مهدی فقط حرف نبود، بلکه واقعیت بود. او واقعاً فدایی حضرت آقا بود

یک روز قبل از روز عرفه، یک کلیپ از خودش ضبط کرد. مهدی در آن کلیپ اینگونه دست به دعا شد و گفت: «دعای مستجاب من در روزعرفه این باشد که فدایی حضرت آقا شوم.» آقا مهدی بار‌ها می‌گفت: «اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک.» یکی از دوستانش در خوابگاه از او فیلم گرفته بود، فکر کنم مربوط به حدود یک ماه قبل از شهادتش باشد. در آن فیلم به مهدی گفته بود: «آقا مهدی، اگر شهید شدی روی سنگ قبرت چه بنویسیم؟» او پاسخ داد: «بنویسید من فدایی سیدعلی هستم.» این شعار برای مهدی فقط حرف نبود، بلکه واقعیت بود. او واقعاً فدایی حضرت آقا بود

جوان آنلاین: باز هم قطعه ۴۲. باز هم روضه‌های باز. این روز‌ها بیشتر به قطعه ۴۲ سر بزنید. قطعه‌ای که داغ شهادت عزیزان‌شان با فتنه و آشوب امریکایی – صهیونیستی به دست ایادی داعشی و مزدورشان تازه شده است. میان قطعه ۴۲ گلزار شهدا می‌نشینم، همه توجهم به سمت دو پسر بچه بازیگوش می‌رود که با سلاح‌های اسباب بازی‌شان میان قبور شهدا این طرف و آن طرف می‌دوند. پر از شور و نشاطند. گهگاهی اسلحه اسباب بازی‌شان را برمی‌دارند و هدف‌هایی را در اطراف نشانه می‌گیرند و… بعد هم که گویی تیر‌های خیالی‌شان به هدف می‌خورد. سر مزار دایی شهیدشان پاسدار حاج مهدی شعبانی می‌آیند. یه سمت مزار شهید شعبانی می‌روم و برای لحظاتی کنار خانواده شهید می‌نشینم. مادر توان همکلامی ندارد، اما خواهر که اهل روایت است برای‌مان از مهدی می‌گوید؛ از برادری که عاشق حاج‌قاسم بود و زمان شهادت هم با همان انگشتری که از حاج‌قاسم هدیه گرفته بود به شهادت رسید. فاطمه شعبانی خواهر شهید حاج مهدی شعبانی است. او از برادر شهیدی روایت می‌کند که در ۲۶ خرداد سال ۱۴۰۴ در حملات وحشیانه رژیم‌صهیونی به شهادت رسید. خادم‌الرضایی که اگرچه به آخرین شیفت خادمی‌اش در چایخانه حضرت نرسید، اما با شهادت افتخاری دیگر آفرید.

مهدی رفیق من بود

آقامهدی متولد ۲۱ آبان سال ۱۳۸۰ است. او از کودکی با قرآن انس داشت، حدوداً از سن پنج سالگی. زمانی که تقریباً هفت ساله بود، حافظ جزء۳۰ قرآن شد و از همان زمان به حفظ آیات ادامه داد تا اینکه در دوران دبیرستان حافظ کل قرآن شد. برادرم شخصیتی بسیار آرام و دلسوز داشت و قرآن را به خوبی در زندگی خود جاری کرده بود. من که خواهر بزرگ‌ترش هستم، همیشه شاهد بودم اگر در مواقعی بحث یا مشکلی پیش می‌آمد، او کوتاه می‌آمد و بسیار به بزرگ‌تر‌ها به ویژه پدر و مادرم احترام می‌گذاشت. آقا مهدی با پدر رفاقت بسیار نزدیک و رابطه‌ای بسیار صمیمی و عمیق داشت. وقتی خبر شهادت مهدی را به ما دادند، پدرم با ناراحتی گفت: «مهدی فقط پسر من نبود، بلکه رفیق من بود، من گویی یکی از صمیمی‌ترین دوستانم را از دست داده‌ام.»

آقامهدی همیشه در اختیار مادر و پدرم بود، همراهی بسیار خوبی با خانواده داشت و به همراه آنها در هیئت‌های مذهبی شرکت می‌کرد. آرزوی قلبی مهدی شهادت بود. درباره این موضوع با من کمتر حرف می‌زد و بیشتر با پدر و مادر این موارد را در میان می‌گذاشت و می‌گفت: «دعا کنید شهید شوم.» برای او خیلی مهم بود که برایش دعای شهادت کنیم. گاهی به دوستان و اطرافیان که می‌رسید، می‌گفت: «من آرزویم شهادت است، برایم دعا کنید.» من به مهدی می‌گفتم این موضوع را به مادر بگو، اما او می‌گفت: «آخر مامان از ته دلش دعا نمی‌کند.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *