مظلومیت برادرم از شهادت تا کشف پیکرش مشهود بود

پیدا کردن پیکر برادرم حدود سه روز طول کشید. آن هم به دلیل حمله اغتشاشگران به سردخانه کهریزک بود. در این حمله وحشیانه آنها کاور برخی پیکر‌ها را پاره یا کد شناسایی جسد‌ها را کنده و جا به جا کرده بودند. سیستم ثبت را هم به هم ریخته بودند. اینطور شد که خیلی‌ها مجبور شده بودند خودشان بروند و یک به یک پیکر‌ها را ببینند

پیدا کردن پیکر برادرم حدود سه روز طول کشید. آن هم به دلیل حمله اغتشاشگران به سردخانه کهریزک بود. در این حمله وحشیانه آنها کاور برخی پیکر‌ها را پاره یا کد شناسایی جسد‌ها را کنده و جا به جا کرده بودند. سیستم ثبت را هم به هم ریخته بودند. اینطور شد که خیلی‌ها مجبور شده بودند خودشان بروند و یک به یک پیکر‌ها را ببینند

جوان آنلاین: شامگاه ۱۸ دی ماه یکی از دوستان شهید محسن حاجی‌زاده با او تماس می‌گیرد. اما تلفن همراه او را شخص ناشناسی پاسخ می‌دهد و ناسزا می‌گوید! این شخص که احتمالاً یکی از قاتلان شهید حاجی‌زاده بود می‌گوید صاحب این تلفن همراه را کشته و پیکرش را رها کرده‌اند. ماجرای این تماس عجیب بعد‌ها به گونه‌های مختلف روایت شد. روایتی از شهادت مظلومانه یک بسیجی به نام محسن حاجی‌زاده که در شامگاه ۱۸ دی ماه، شبی که خشم، نفرت و اقدامات مخربانه هسته‌های ترور منجر به شهادت صد‌ها هموطن شد، از سوی تروریست‌ها به محاصره درآمد و پس از ضرب و شتم شدید به شهادت رسید. محسن حاجی‌زاده که از بسیجی‌های دوران دفاع مقدس بود، عاقبت مزد سال‌ها حضورش در جبهه حق را با شهادت به دست تروریست‌های وارداتی گرفت. در گفت‌و‌گو با فرشته حاجی‌زاده، خواهر شهید گذری بر خاطرات و همچنین نحوه شهادت مظلومانه این شهید انداختیم. 

آقا محسن هنگام شهادت چند سال داشتند؟ 
برادرم متولد سال ۴۸ بود و ۱۸ دی ماه که شهید شد، ۵۶ سال داشت. او فرزند ارشد خانواده بود و من فرزند آخر هستم. کلاً در خانواده دو برادر و یک خواهر هستیم. آقا محسن و آقا مجتبی تنها یک‌سال با هم فاصله سنی داشتند و من فاصله سنی زیادی با دو برادرم دارم. 

شهید در مقطع سنی قرار داشت که امکان حضورش در جبهه‌های دفاع مقدس بود. آن زمان هم بسیجی بودند؟ 
بله، برادرم در نوجوانی و اگر اشتباه نکنم از طریق لشکر ۱۰ سید الشهدا (ع) به جبهه اعزام شده بود. خودش گاهی از خاطرات آن زمان تعریف می‌کرد. یادم است مرحوم مادرم می‌گفت محسن زمان تحصیلش دانش‌آموز با استعدادی بود. حتی دانشگاه قبول شده بود، اما تصمیم گرفت به جای دانشگاه جبهه برود. برادر خانم آقا محسن هم زمان جنگ با ایشان همراه بود. بعد از شهادت برادرم، او می‌گفت شما وقتی می‌خواهید از محسن صحبت کنید تمرکزتان روی حوادث اخیر است در حالی که او بسیجی و رزمنده زمان جنگ بود و آن زمان خیلی فعالیت می‌کرد. برادر خانم شهید خاطراتی از حضور برادرم در دوکوهه و مناطق عملیاتی برای‌مان تعریف کرده است. 

بنابراین آقا محسن خط جهاد را از زمان جنگ شروع کرده و تا شهادتش ادامه داده بودند؟ 
او کلاً روحیه جهادی داشت. هیچ وقت هم ارتباطش را با بسیج قطع نکرد. همسر شهید تعریف می‌کرد سال ۸۲ که زلزله بم رخ داد، خواهر خانم آقا محسن در بم زندگی می‌کرد. البته آن زمان او به دلیل بارداری‌اش به آران و بیدگل رفته بود، اما باجناق شهید که در بم بود زنگ زد و گفت من اینجا دست تنها هستم و برای پیدا کردن اقوام به کمک نیاز دارم. برادرم که به کار‌های جهادی علاقه داشت، تنها یک روز بعد از زلزله راهی بم شد و ۲۰ روز آنجا ماند و کمک کرد. شهید سراسر زندگی‌اش با روحیه جهادی عجین شده بود. خیلی وقت‌ها برای کمک به محرومان در مناطقی مثل سیستان و بلوچستان یا دیگر نواحی کمک جمع می‌کرد و به آنجا می‌فرستاد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *