برچسب روایت دانشجویی

یک خاطره خواندنی از همسر شهید جهادگر/ آخرین روزهای «امین»

روز سوم مرداد طبق قرار‌های قبلی به سه‌شنبه‌های مهدوی رفتیم. در راه برگشت امین آقا به ما گفت: بچه‌های موسسه برای ماه آینده یعنی دوم شهریور می‌خواهند بروند اردوی جهادی. اگر خدا قسمت کند من هم قصد رفتن دارم.

چطور یک روش تحقیق بی‌فایده را به مقاله تبدیل کنیم؟/ ساندویچ مغز!

پیام‌های استاد راهنما پی در پی از من می‌خواست تا سریع‌تر مقاله‌ای که صحبت اش را کرده بودیم برایش ارسال کنم.... ریاضی‌دان جوان در بیست سالگی تنها در یک شب مقاله ۶۰ صفحه‌ای نوشت که در آن نظریه گروه‌ها را ارائه داد.

داستان یک تابستان پر از دود و بازی/ بطالت، خیار، کتاب و باقی قضایا

خوابگاه دانشجویی در تابستان همان بویی را می‌دهد که در زمستان دارد. مخلوطی از بوی موکت نم‌دار، قلیان و موزاییک سیمانی. باز گذاشتن در و پنجره‌ها در عوض شدن هوا تأثیری ندارد. انگار بو به خورد در و دیوار رفته و شده جزئی از خوابگاه.

ماجرای هیاتی شدن یک آرمان‌گرای تنها/ میم مثل مصیبت

میم را در دانشگاه از در بیرون می انداختند از پنجره تو می آمد. می گفت توی دانشگاهی که گرد مرگ پاشیده اند و دانشجوها شبیه بچه مدرسه ای ها فقط دنبال درس و مشق شان هستند هیأت باید کاری کند که بچه ها سردر گریبان نباشند.