ماجرای هیاتی شدن یک آرمان‌گرای تنها/ میم مثل مصیبت

میم را در دانشگاه از در بیرون می انداختند از پنجره تو می آمد. می گفت توی دانشگاهی که گرد مرگ پاشیده اند و دانشجوها شبیه بچه مدرسه ای ها فقط دنبال درس و مشق شان هستند هیأت باید کاری کند که بچه ها سردر گریبان نباشند.

میم را در دانشگاه از در بیرون می انداختند از پنجره تو می آمد. می گفت توی دانشگاهی که گرد مرگ پاشیده اند و دانشجوها شبیه بچه مدرسه ای ها فقط دنبال درس و مشق شان هستند هیأت باید کاری کند که بچه ها سردر گریبان نباشند.

ماجرای هیاتی شدن یک آرمان‌گرای تنها/ میم مثل مصیبت

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-امیرعلی رضایی؛ با اینکه توی گوشیش پر بود از مداحی و روضه. با اینکه تمِ مذهبی داشت و آدم را یاد آدم خوب های فیلم هیا دهه شصت می انداخت، از آنها که بوی شهادت می دادند و با اینکه کار تشکیلاتی جدی می کرد اما میم اصلا هیأتی نبود. و توی جلسات هفتگی هیأت دانشگاه هم شرکت نمی کرد. مخالف عزاداری های دسته جمعی بود؟ نمی دانم ولی حتما طرفدار یک جور هیأت تک نفره بود. فارغ از همه احتمال ها و بدگمانی ها یک بار باهاش حرف زدم. چند روز مانده بود به محرم. بچه ها داشتند حسینیه را سیاه پوش می کردند. ما توی حیاط خوابگاه راه می رفتیم. غروب بود. میم گفت من با امام حسینی که فقط به کار آه و ناله و گریه و زاری کردن بخورد مخالفم.

می دانستم منظورش را. یک بار که می خواست برای مناظره انتخاباتی از تریبون هیأت استفاده کند بچه ها مخالفت کرده بودند. اصلش اینکه گفته بودند هیأت را وارد این مسائل نمی کنند و نمی خواهند امام حسین درگیر بازی های سیاسی و اختلافات داخلی شود. می گفتند این کارها بچه ها را از امام حسین و هیأت دور می کند. و اینکه ما دنبال دردسر نیستیم و سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند و از این جور حرف ها.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *