روایت زیبای یک خانم دکتر از اردوی جهادی در مرز افغانستان/ از واحد فخیمهی اتوکلاو تا تریاکی که ماده مخدر نبود
تپههای پشت خوابگاه و روستای پلهای متروکهی بالای مدرسه بدجور وسوسهمان میکردند. بخصوص من و میم را که دوتا فنر جستجوگر بودیم و یکجا بند نمیشدیم.
