برچسب روایت دانشجویی

چطور حریف تمرینی بوکسورها شدم؟/ از زرد بیمارگونه به قرمز خفه‌گونه!

یک روز دوشنبه، نوبت باشگاه مشت‌زنی شد، با یوسف. احسان و سعید نبامدند برای خندیدن و فیلم‌برداری. مرتضی سپهوند هم نیامد که یوسف حریف تمرینی‌اش شود. برای همین، بعد از گرم کردن، من شدم حریف تمرینی یوسف.

ماجرای مشت‌زدن به صورت امتحان/ شورش علیه نظم

وقتی میلیاردها تومان پول مردم را در روز روشن برده‌اند، یکی از ما حتی اعتراض نکرد. دولت هم که تکلیفش روشن است. حالا دو نمره بیشتر گرفتن یک دختری که عاقبت با همین دو نمره خانه‌دار می‌شود، ستون‌های عدالت و حقوق را به لرزه انداخته؟

ماجرای یک ارائه تلخ و سخت/ مرگ فروشنده

بابا هیچ‌وقت، هیچ‌چیز از هیچ‌کس قرض نگرفته بود. حتی از قرض گرفتن‌های معمول زن‌های خانه‌دار هم خوشش نمی‌آمد. مامان چندباری گفته بود این مراوده و بده‌بستان است. اما بابا دوست داشت فقط دستِ دهنده داشته باشد.

چطور بر ترسم غلبه کردم؟/ همه‌چیز روی دور تند

احساس می‌کردم در بزرگترین مسابقه عمرم شرکت کرده‌ام. بعد استاد من را صدا زد که یعنی دیگر وقتی نیست و باید کارم را شروع کنم. نفس عمیقی کشیدم اما از روی صندلی که بلند شدم حس کردم زمان کند شده و به پاهایم وزنه‌های چند هزار کیلویی بسته‌اند.