
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- محمد جهانی؛ من همیشه فوبیای مضحکه عام و خاص شدن داشتهام. اینکه مثل جواد خیابانی که اسطوره سوتیهای کلامی و غیرکلامی است، سوژه دیگرانِ آشنا و غریبه بشوم و هِرهِر ریشخندم کنند حالم را بد میکند. شاید هم به خاطر همین است که از کودکی آدم اجتماعی و بگوبخندی نبودم. سرم توی لاک خودم بوده همیشه و سعی میکردم از تیررس بقیه دور باشم. هیچ وقت اعتمادبهنفس داوطلب شدن برای جواب دادن به سوالات شفاهی معلمها را نداشتهام. و همیشه خدا حالم از پسرعمویم علیرضا بهم میخورد و دلم میخواست یک دل سیر بگیرمش زیر چک و لگد و خشونت تاریخی و سرکوبشدهام را سرش خالی کنم. برای اینکه همیشه نقل جمعهای خانوادگی بوده از قدیم و با شیرینزبانیها و بذلهگوییهایش مجالس خانوادگی را دست میگرفته و سیل تقدیر و تحسین اهل فامیل را بدست میآورده. این وسط، سهم منِ بختبرگشته هم سرکوفت پدر و مادرم بود که «همه پسر دارند ما هم پسر داریم…»، «چقدر علیرضا باهوش و شیرینه…»، «خوشبهحال پدر و مادرش…» و از اینجور خشونتهای کلامی که من را با آن تحقیر میکردند. بگذریم.
