چطور بر ترسم غلبه کردم؟/ همه‌چیز روی دور تند

احساس می‌کردم در بزرگترین مسابقه عمرم شرکت کرده‌ام. بعد استاد من را صدا زد که یعنی دیگر وقتی نیست و باید کارم را شروع کنم. نفس عمیقی کشیدم اما از روی صندلی که بلند شدم حس کردم زمان کند شده و به پاهایم وزنه‌های چند هزار کیلویی بسته‌اند.

احساس می‌کردم در بزرگترین مسابقه عمرم شرکت کرده‌ام. بعد استاد من را صدا زد که یعنی دیگر وقتی نیست و باید کارم را شروع کنم. نفس عمیقی کشیدم اما از روی صندلی که بلند شدم حس کردم زمان کند شده و به پاهایم وزنه‌های چند هزار کیلویی بسته‌اند.

چطور بر ترسم غلبه کردم؟/ همه‌چیز روی دور تند

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- محمد جهانی؛ من همیشه فوبیای مضحکه عام و خاص شدن داشته‌ام. اینکه مثل جواد خیابانی که اسطوره سوتی‌های کلامی و غیرکلامی است، سوژه دیگرانِ آشنا و غریبه بشوم و هِرهِر ریشخندم کنند حالم را بد می‌کند. شاید هم به خاطر همین است که از کودکی آدم اجتماعی و بگوبخندی نبودم. سرم توی لاک خودم بوده همیشه و سعی می‌کردم از تیررس بقیه دور باشم. هیچ وقت اعتمادبه‌نفس داوطلب شدن برای جواب دادن به سوالات شفاهی معلم‌ها را نداشته‌ام. و همیشه خدا حالم از پسرعمویم علیرضا بهم می‌خورد و دلم می‌خواست یک دل سیر بگیرمش زیر چک و لگد و خشونت تاریخی و سرکوب‌شده‌ام را سرش خالی کنم. برای اینکه همیشه نقل جمع‌های خانوادگی بوده از قدیم و با شیرین‌زبانی‌ها و بذله‌گویی‌هایش مجالس خانوادگی را دست می‌گرفته و سیل تقدیر و تحسین‌ اهل فامیل را بدست می‌آورده. این وسط، سهم منِ بخت‌برگشته هم سرکوفت پدر و مادرم بود که «همه پسر دارند ما هم پسر داریم…»، «چقدر علیرضا باهوش و شیرینه…»، «خوش‌به‌حال پدر و مادرش…» و از این‌جور خشونت‌های کلامی که من را با آن تحقیر می‌کردند. بگذریم.

 

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *