آن شب تا صبح، از تعطیلی خبری نشد. به جایش پسفردا روز تشییع اعلام شد که آن هم یک امتحان دیگر را برداشت و انداخت آخر همه امتحانها، که بهخاطرش مجبور شدیم یک آخرِ هفته دیگر هم نرویم خانه.
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- محمدکاظم داودی؛ به قول پدرم، خوشحال بودیم که دانشگاه دولتی قبول شدیم، اما انگار این هم کمی از آزاد نداشت. شاید هم تصور ما اشتباه بود. تصور ما این بود که صاف میرویم و صاف میآییم و بدون اینکه دست در جیبمان کنیم درسمان را میخوانیم و مدرکمان را میگیریم… همان ترم اول خورد توی ذوقمان. غذای سلف همچنان قابل تحمل بود، آن موقع با هفتهای ۱۵ تومان میشد تقریبا هر سه وعده را رزرو کرد، به جز جمعهها که میزدیم بیرون. خوب بود، شکم را سیر میکرد. اما فهمیدیم که دانشکده ما از پردیس جداست و برای رفت و آمد باید فکری کرد. متروی تربیت مدرس، آن روزها هنوز اسمش هم مطرح نشده بود.
