گروه دانشگاه خبرگزاری دانشحو-عابد نظری؛ برای ما زندگی اینطور ادامه پیدا میکرد. هرکدام در شهری. هرکدام در رشتهای. هرکدام به شکلی دانشجو. همهمان دبیرستانیِ یک مدرسه بودیم. همه سیزده نفرمان. چهار هم عدد کوچکی نیست. چهارتا 365 روزِ سیزده نفر. در قبراقترین حالات عمر، صرف میز و مشق یک مدرسه شد. صرف توپ و تور یک زمین چمن. از مدرسه هم که دور می شدیم، سینهزن همان هیئتی بودیم که چای-ریزش.
دانشگاه بود که دورمان کرد. دانشگاه بود که میخواست نه به زخم دنیامان بخورد نه به درد عقبیمان. حمید، حاج حمید، حاج حمید خانمحمدی میگفت نگذارید دنیا با یک مسخرهبازی به اسم دانشگاه بازیتان دهد. گفت با فراموشی و بیرفیقی کشتی بگیرید. شانهاش را به خاک بزنید. بعد به پشت سرش نگاه کرد و از راه طی شدهاش گفت. او و جمع دوستانش علیه تفرقه اجماع کردند. شدنیست.
