سال‌هایی که با لباس کارگری تحویل می‌شوند/ آب هست ولی برای همسایه!

گوگل‌مپ تلفن‌ات را باز کن و ببین هامون کجاست؟ هامون که دو تا بود. یکی برای ایران و یکی برای افغانستان. حالا فقط یکی‌ست برای آن‌ها. حالا هیرمند فقط برای آن‌هاست.

گوگل‌مپ تلفن‌ات را باز کن و ببین هامون کجاست؟ هامون که دو تا بود. یکی برای ایران و یکی برای افغانستان. حالا فقط یکی‌ست برای آن‌ها. حالا هیرمند فقط برای آن‌هاست.

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشحو-عابد نظری؛ برای ما زندگی این‌طور ادامه پیدا می‌کرد. هرکدام در شهری. هرکدام در رشته‌ای. هرکدام به شکلی دانشجو. همه‌مان دبیرستانیِ یک مدرسه بودیم. همه سیزده نفرمان. چهار هم عدد کوچکی نیست. چهارتا 365 روزِ سیزده نفر. در قبراق‌ترین حالات عمر،‌ صرف میز و مشق یک مدرسه شد. صرف توپ و تور یک زمین چمن. از مدرسه هم که دور می شدیم،‌ سینه‌زن همان هیئتی بودیم که چای-ریزش.

دانشگاه بود که دورمان کرد. دانشگاه بود که می‌خواست نه به زخم دنیامان بخورد نه به درد عقبی‌مان. حمید، حاج حمید، حاج حمید خان‌محمدی می‌گفت نگذارید دنیا با یک مسخره‌بازی به اسم دانشگاه بازی‌تان دهد. گفت با فراموشی و بی‌رفیقی کشتی بگیرید. شانه‌اش را به خاک بزنید. بعد به پشت سرش نگاه کرد و از راه طی شده‌اش گفت. او و جمع دوستانش علیه تفرقه اجماع کردند. شدنی‌ست.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *