برچسب مدافع امنیت

شب تاسوعا با شهادت همسرم  عاشورایی شد

شب تاسوعای بهمن ۱۳۸۴ همسرم در درگیری با سارقان مسلح به شهادت رسید. او با شهادتش تاسوعای ما را تبدیل به عاشورا کرد. سارقان که سابقه کلاهبرداری داشتند از خیابان‌های خلوت در شب تاسوعا استفاده می‌کنند و وارد طلافروشی می‌شوند. می‌خواستند با تراول جعلی خرید کنند که طلافروش متوجه می‌شود و به آقای قاسمی که در کانکس نیروی انتظامی مستقر بود زنگ می‌زند

جانش را فدای حفظ ناموس و امنیت کرد

در گوشه گوشه خانه صدایش را می‌شنوم. صدای خنده‌هایش را صدای حرف هاوگفته‌های ناتمامش را، صدای دلنشینی که هر روز اسم مرا صدا می‌زد. جای خالیش را می‌بینم که باعکس‌هایش پر شده. خانه درنبودش بوی غربت می‌دهد. بوی بی‌کسی، بوی تنهایی، بوی غم و بوی روز‌های خوشی که او در کنارمان بود و اکنون دیگر نیست. چقدر غریب است. این خانه خانه‌ای است که دیگر او را ندارد. خانه‌ای که پر از یاد و خاطره اوست. به راستی روزگار چقدر نامرد است که تلخی‌اش را با گرفتن عزیزانمان نشان می‌دهد. داغ نبودن‌شان را تا نفس‌های آخر بر دلمان می‌گذارد و ما را با کوله باری از غم در بیابان‌های زندگی رها می‌سازد. اولین سالروز شهادتت مبارک همسر خوبم. 

خیلی د‌وست د‌اشت شهید آبو!

مادر شهید: بعد از شهاد‌تش همه د‌ر فراقش اشک ریختند و گریه کرد‌ند، آنقد‌ر که با خود‌م گفتم او تنها پسر من نیست، او متعلق به همه مرد‌می است که به شهد‌ا اراد‌ت د‌ارند. سینا با شهاد‌تش خانواد‌ه‌ای بزرگ به بزرگی و وسعت کل ایران پید‌ا کرد‌ه بود. بسیاری بر مظلومیت و نحوه شهاد‌تش د‌لسوزانه گریستند، همه این‌ها افتخاری است که خد‌ا نصیب ما کرد

خیلی زود تصویرش میان تصاویر شهدا جای گرفت

فرزند شهید: در ایام محرم قبل از شهادتش، یک شب همراه هم از هیئت به سمت خانه برمی‌گشتیم. خواهر کوچکم در مسیر خانه تصویر چند شهید را دید. بعد رو به پدرم کرد و گفت: بابا چرا عکس شما اینجا نیست؟! پدرم با لبخندی به خواهرم گفت: دخترم این‌ها شهید شده‌اند. خواهرم گفت: شما هم شهید شوید که عکس‌تان اینجا باشد. دقیقاً فردای آن روز پدرم شهید شد و تصاویر او در کوچه و خیابان‌های ملایر نصب شد

او را که همه چیزم بود به امام حسین (ع) هدیه کردم

دار و ندارم را به یکباره از دست دادم. پشت و پناهی را که همیشه به آن می‌بالیدم دیگر نداشتم. شروع کردم با مجید درد دل کردن و گفتم مجید جان! تو را سپردم به امام حسین (ع). بعد رو کردم به آسمان و گفتم یا امام حسین من مجید را با همه تعلق خاطری که به او دارم، مجید را با همه عشقی که به او دارم، مجید را با همه دلتنگی‌هایی که در وجودم دارم، در مسیر تو هدیه می‌کنم. خودت دستگیر و شفیعش باش

اجازه نمی‌داد خون همکارانش پایمال شود

اگر در مأموریتی یکی از همرزمانش به شهادت می‌رسید، چند شبانه‌روز به خانه نمی‌آمد تا عاملین قتل همکارش را دستگیر کند. می‌گفت نمی‌توانم اجازه دهم که قاتل همکارم راحت برای خودش بچرخد، بعد از چند روز وقتی به خانه می‌آمد به او می‌گفتم حسین‌جان خسته نیستی؟! می‌گفت حالا که مجرم را دستگیر کرده‌ام حالا که قاتل همکارم را گرفته‌ام، خسته نیستم

۱۰ عباس دیگر داشتم فدای رهبرم می‌کردم

خیلی عاشق رهبر بود. دعای همیشگی‌اش این بود که می‌گفت: «خدایا، از عمر خودم و فرزندانم بگیر و به عمر حضرت آقای خامنه‌ای بیفزا.» این دعا را بار‌ها تکرار می‌کرد و می‌گفت: «دوست ندارم حتی یک تار مو از سر رهبرمان کم شود.»

پشت خط یکی گفت ما او را تکه تکه کردیم و سوزاندیم

علی‌آقا برای تأمین مخارج زندگی‌مان به کار‌های دیگر روی آورد؛ مثل نقاشی کردن، نصب دوربین و کار در تاکسی اینترنتی. به طور متفرقه هر کاری برایش پیش می‌آمد انجام می‌داد تا بتواند هزینه‌های زندگی‌مان را تأمین کند. همه تلاش علی آقا این بود که زندگی‌مان را با همین رزق حلال اداره کند