برچسب شهید

‌می‌گفت پدرم به عشق سادات  فامیلی‌ا‌ش را موسوی کرد

عبدالخان نام روستایی در دهستان سید عباس (اطراف اهواز) است و می‌دانستم که شهید اصالتاً اهل همان منطقه است. البته در خرمشهر زاده و بزرگ شده بود، بنابراین نام فامیل شان ابتدا عبدالخانی بود که گویا پدر شهید تصمیم می‌گیرد نام فامیل «موسوی» را برای خودشان انتخاب کند

بابا در روستا مدرسه و در جبهه سنگر می‌ساخت

پدرم وقتی به جبهه رفت پیگیر اخبار بودیم. آن زمان ساعت هفت شب اسامی شهدا اعلام می‌شد. پدرم را ربیع صدا می‌زدند. من فکر می‌کردم اسم پدرم ربیع است نمی‌دانستم اسم شناسنامه‌ای‌اش علیرضاست. آذر سال ۶۰ وقتی خبر شهادت پدرم از رادیو اعلام شد، مادرم شروع به شیون و زاری کرد

سپیده صبح با دیدن تصویر حسن برای مادرم زیباتر می‌شود

ترکش به چشم برادر بزرگ‌ترمان خورده و چشمش کامل تخلیه شده بود. داداش حسن اصلاً این واقعه را نتوانست تحمل کند. بار‌ها به زبان آورد که من هم می‌خواهم اسلحه برادرم را بردارم. هیچ کدام‌مان باور نمی‌کردیم حسن با سن کم و جثه کوچک بخواهد به جبهه برود

سعید من زیستن و رفتنش سعادتمند بود

وقتی من در مسجد و در گیر و دار ساخت مسجد بودم، سعید مانند یک پرستار از مادرش مراقبت می‌کرد و هوای او را داشت. خیلی دلم به یاد مهربانی‌اش می‌سوزد. قبل از شهادتش او را خواستم و گفتم سعید من با شما کاری دارم. کارت‌های بانکی‌ام را یکی‌یکی به او نشان دادم و گفتم: این کارت برای خیریه باب‌الحوائج و ایتام است، این برای حق‌الناس و این برای خرج خانه. این برای امورات مسجد و همه را تحویل دادم. بعد سعید رو به من کرد و گفت: بابا من می‌روم و شما می‌مانی...

عمو حسین با زبان روزه به دیدار مولایش شتافت

خانه پدر شهید، مرحوم امان‌اللهی بعد از پیروزی انقلاب، مرکز برقراری کلاس‌های قرآن، کلاس‌های هنری و کلاس‌های هلال‌احمر بود. بعد از شروع جنگ تحمیلی هم این خانه محل تهیه و جمع‌آوری خوراک و پوشاک از سوی خواهران جهادی برای جبهه‌ها بود. شهید در چنین خانه‌ای رشد کرده بود

قسمت بود پیکر مجید حرم شاهچراغ را طواف کند

پیکر مجید را به معراج شهدای ایلام منتقل می‌کنند و همزمان یک سرباز اهل استهبان استان فارس هم که ظاهراً در منطقه سومار به شهادت رسیده بود، به اشتباه با پیکر برادرم جابه‌جا می‌شود، یعنی در تابوت هر دو که رویش نام شهدا نوشته می‌شود جا‌به‌جا می‌شود...