برچسب شهید

شهیدی که آرامشش حسرت‌برانگیز بود

چند متری که جلو رفتیم حاج حسین ترمز کرد و گفت: سیدمحمود من نمی‌تونم اینجوری برم! گفتم چکار کنیم حاجی؟ گفت شما برید پایین، من آروم آروم میرم شما هم هر چی مجروح کنار جاده است تا جایی که پشت ماشین جا داره سوار کنید ببریم عقب

می‌گفت یا سرم می‌رود یا سر صدام را می‌آورم

با سینی چای به استقبالش رفتم و کنارش نشستم. پرسیدم: «چیزی شده؟» ورقه‌ای را نشانم داد و گفت: «می‌خواهم بروم جبهه، اما اجازه نمی‌دهند!» گفتم: «شما که تازه آمدی، بگذار دیگران بروند.» گفت: «در نماز جمعه اعلام کرده‌اند برای آزادی خرمشهر به نیرو احتیاج دارند، باید بروم!» به همه دوستان و آشنایان زنگ زد و از آن‌ها خداحافظی کرد. یک جمله را به همه می‌گفت: «این دفعه می‌روم یا سرم را می‌دهم یا سر صدام را برایتان می‌آورم...»

حاج‌حسین ترس را هم ضربه فنی کرد

شهید‌حسین قجه‌ای در ۱۵ اردیبهشت سال ۶۱ در جاده اهواز- خرمشهر و در جریان عملیات الی بیت‌المقدس به شهادت رسید. به قول همرزمش سردار سیدعلیرضا ربیعی، قجه‌ای اگر می‌ماند از سرداران و فرماندهان درجه اول جنگ می‌شد. در گفت‌و‌گویی که با ربیعی داشتیم، خاطراتی کوتاه از این شهید گرانقدر را تقدیم حضورتان می‌کنیم.

موسوی با شهادت آرام گرفت

من در تعاون کار می‌کردم. به جرأت می‌توانم بگویم در میان تمامی آن شهدایی که دیدم، شهیدموسوی آرامشی مثال‌زدنی داشت. او همیشه در جوش‌و‌خروش بود و لحظه‌ای آرام و قرار نداشت. اما وقتی آرامشش را بعد از شهادت دیدم، اینطور برایم تداعی شد که موسوی با شهادت آرام گرفت

شهدا مثل یک نگین روی انگشتر خانواده می‌درخشند

این بچه‌ها از ابتدا انگار طور دیگری بودند. خاص بودند. مثل یک نگین روی انگشتر خانواده‌ها می‌درخشیدند. خانواده‌ها‌یشان می‌گویند شهادت‌شان برایمان قوت قلب شده است. یک زندگی جدید و تازه‌ای برای ما رقم خورده است. حضورشان را همواره حس می‌کنیم