برچسب سیره علما

زاهدی جهادگر که عمری شهادت را زیسته بود

پس از پیروزی انقلاب اسلامی آیت‌الله اشرفی اصفهانی از سوی امام خمینی به امامت جمعه خطه کرمانشاه منصوب شد. خطبه‌های پرنکته و الهام بخش وی در آن منطقه و سراسر کشور، انعکاس فراوان می‌یافت و به مردم برای تداوم مسیر نظام، انگیزه فراوان می‌بخشید. او به یکی از ستون‌های آرامش جامعه مبدل شده بود و در تمامی میدان‌های مهم سیاسی و اجتماعی، حضوری ملموس و الهام بخش داشت

قبرستان وادی‌السلام قم نماز نیمه شب بر پیکر رهبر فدائیان اسلام

به رغم پاره‌ای فضا‌سازی‌ها و واژگونه نمایی‌های تاریخی، جمعیت فدائیان اسلام مورد حمایت بسا مراجع، علما و مدرسین حوزه علمیه قم قرار داشت. آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی در عداد اَعلامی بود که با آنان همکاری می‌کرد و سال‌ها بعد و با دلالت وی، پیکر شهید سید مجتبی نواب صفوی از تهران به قم منتقل شد و پس از اقامه نماز از سوی آن مرجع بزرگ در نیمه شب، مخفیانه در قبرستان وادی السلام این شهر مدفون شد

دلم می‌خواهد در این آخر عمر شهید شوم

پیشینه سیاست‌ورزی آیت‌الله‌العظمی خویی به دوره ثوره العشرین در عراق باز می‌گردد. با این همه و به طور مشخص‌تر، وی از آغاز نهضت اسلامی ایران در زمره حامیان آن درآمد. اطلاعیه‌ها و اقدامات آیت‌الله در ادوار گوناگون این حرکت، هرچند با افت و خیز، اما همچنان ادامه داشت. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و با حضور غیر منتظره فرح دیبا در منزل آیت‌الله خویی در کوفه، از برنامه ساواک در ملکوک نمودن وجهه آن فقیه فقید رونمایی شد!...

او با کمترین امکانات و نیرو‌ها بیشترین دستاورد‌ها را رقم می‌زد

نزد تمامی آنان که آیت‌الله تسخیری را می‌شناختند، وی در قامت شخصیتی تقریب اندیش مجسم می‌شود. واقعیت این است که وی در این عرصه، گوی سبقت را از اغلب همگنان خویش ربود و البته رنج‌ها و داوری‌های ناصواب فراوانی را به جان خرید. همچنین بسا نخبگان جهان اسلام که بر اثر القائات دشمنان، با تشیع و ایران رابطه مثبتی نداشتند، با اندیشه و اخلاق آن زنده‌یاد، در رویکرد خود تجدید نظر کردند 

پدر فرمود: من افتخار می‌کنم که «فقیر» هستم

آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای: «آیت‌الله حاج‌شیخ مرتضی حائری به دلیل علاقه‌به پدرم، جزوات خودشان را به ایشان می‌دادند که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد می‌گذارند، برخی از اساتیدشان از جمله مرحوم حاج آقا مرتضی به رفتن ایشان راضی نبودند. البته بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان می‌گویند: فلانی یا رئیس کل می‌شود یا رئیس خراسان که منظور از رئیس، همان مرجعیت بوده است...»

ساواکی‌ها آنچنان به پدر ضربه زدند که خون او بر زمین ریخت

آیت‌الله سیدمصطفی خامنه‌ای: «آخرین باری که آقا را دستگیر کردند و به تبعید بردند، مأموران ساواک برخورد‌های بسیار تندی داشتند و آنچنان با لگد به ساق پای آقا زده بودند که خون پای ایشان روی زمین ریخته بود! قبل از تبعید که ما در بازداشت به دیدن ایشان رفتیم، آن زخم روی پا را دیدیم، البته در همان جا نیز آقا روحیه بالایی داشتند و با خنده و شوخی جای جراحت را که به صورت هلالی خونین بود، به ما نشان دادند...»

از باریکه نور در سلول انفرادی تا وصال خورشید در دهم رمضان

مردی که قرار بود بعد‌ها تمدنی شکوهمند و خفته را در تمام ابعادش گسترش دهد، ۱۵ دقیقه در روز با یک خط آفتاب خلوت می‌کرد؛ این همان «الهیات امید» است. اینجاست که باید درنگ کرد. کسی که در اوج جوانی، در سلولی که حتی جای پادراز کردن ندارد، به ۱۵ دقیقه نور لرزان دلخوش است و شکر می‌گزارد، همان است که در دهه‌های بعد در محاصره‌های اقتصادی و فتنه‌های کور هرگز رد امید را گم نکرد

مردی که به سان یک صاعقه فضای شهر شهادت را روشن می‌ساخت

شهید آیت‌الله خامنه‌ای: «دوران کودکی بنده، بسیار در عسرت می‌گذشت. وضع خانواده ما طوری بود که ما حتی همیشه نمی‌توانستیم نان گندم بخوریم و معمولاً نان جو می‌خوردیم؛ گاهی نان مخلوط جو و گندم و ندرتاً گندم. من شب‌هایی از کودکی را به یاد می‌آورم که در منزل شام نداشتیم و مادر با پول خردی که بعضی از وقت‌ها مادربزرگم به من یا یکی از برادران و خواهرانم می‌داد، قدری کشمش یا شیر می‌خرید تا با نان بخوریم...»