برچسب دفاع مقدس

پیشروی برق‌آسای لشکر نجف موجب محاصره کامل تیپ دشمن شد

شهید‌حاج حسین خرازی، سردار مرتضی قربانی، شهید احمد کاظمی و برادر محمد ابوشهاب شخصاً برای شناسایی منطقه عملیاتی وارد عمل می‌شوند. این چهار نفر به کمک افراد محلی از کنار رودخانه میمه با دو قاطر تا حدود ۴۰ کیلومتر به عقبه دشمن نفوذ می‌کنند. هر آن امکان اسارت‌شان می‌رفت. اما این گروه ۲۴ ساعت در منطقه دشمن می‌ماند و آن‌ها را شناسایی می‌کند

«خوش‌لفظ»‌ها بار‌ها در کنار هم مجروح شدند

وقتی مادرم هر روز ملافه امیر را عوض می‌کرد شاهد ریزش مو‌های امیر بود. مادرم هر روز مو‌های ریخته شده پسرش را می‌شمرد. لحظه به لحظه جلوی چشمش از بین رفتن فرزندش را می‌دید که چطور مانند شمع، آب می‌شود. ولی کاری نمی‌شد کرد. عاقبت داداش امیر ۳۰ شهریور ۱۳۶۳ به شهادت رسید

می‌گفت کنار من زندگی راحتی نخواهی داشت

چند روز قبل از شهادتش به من گفت من رفتم پرونده شما را درآوردم که مجدداً شروع به کار برای اسلام و جبهه کنید. رو به احمد کردم و گفتم من با دو بچه کوچک شاید نتوانم فعالیت‌هایم را از سربگیرم! احمد گفت نه، همه اینها بهانه است! اگر قرار باشد شما کار نکنی، آن خانم کار نکند، آن آقا برای نظام کاری انجام ندهد و هرکسی بهانه بیاورد، پس چه کسی می‌خواهد این مسیر را ادامه دهد و برای خون شهدا پا پیش بگذارد؟!

زیباترین خاطراتم همراهی با خانواده شهدا بود 

در عملیات بدر نیروی تعاون شده بودم. کار ما این بود که پیکر شهدا را از مناطق عملیاتی برمی‌گرداندیم. بعد این پیکر‌ها را ساماندهی و وسایل هر شهیدی را جمع و جور می‌کردیم. مهم‌ترین کار تعاون این بود که پلاک یا نام و نشان هر شهیدی را مشخص کند تا مبادا پیکر‌ها جا‌به‌جا یا به صورت ناشناس تقسیم‌بندی شوند

هشدار «غلامحسن» جان ۳۸ رزمنده را نجات داد

برادرم خیلی وقت‌ها به مادرم می‌گفت: «صدایم نکنید غلامحسن! کاش اسمم غلامحسین بود و در راه امام حسین (ع) شهید می‌شدم.» برای ما ثابت شد حتی بعد از شهادتش دوست دارد اسمش غلامحسین باشد، چراکه اشتباهی روی سنگ مزارش نام شهید را غلامحسین حک کرده‌اند

بهروز در شعرهایش هم آرزوی شهادت داشت

بهروزدر یکی از نامه‌هایش نوشته بود وقتی از پشت جبهه کمپوت به دست رزمندگان می‌رسید و روی قوطی کمپوت‌ها با خط کج و معوج نوشته شده بود «تقدیم به رزمندگان اسلام» همین جمله به رزمندگان و به ما خیلی قوت می‌داد. حتی در سنگر هم برای خوردن آب از همین قوطی خالی‌های کمپوت استفاده می‌کردیم که همراهش چند قطره اشک بود

دیگر مجروح نداریم شهید داریم!

از برادری که کمکم می‌کرد مجروح را جابه‌جا کنیم خواستم همانجا بماند تا من بروم و وسیله نقلیه‌ای تهیه کنم. هنوز از ماشین پیاده نشده بودم که برادر کمک‌کننده گفت «دیگر مجروح نداریم. یک شهید داریم.»

سیدعلی و نیروهایش شجاعانه تا عمق مواضع دشمن نفوذ می‌کردند

شهید حسینی به صورت مرتب و مستمر شناسایی منطقه عملیاتی طریق‌القدس را از خط مقدم تا عمق مواضع و نحوه آرایش دشمن آغاز کرد. گروه شناسایی محل اصلی کارشان را در نزدیکی چاه آبی در میان زمین‌های رملی مستقر کرده بودند. این بچه‌ها طبق توصیه‌های شهید حسینی سعی می‌کردند رفت‌و‌آمد خودشان را حتی از دید نیرو‌های خودی مخفی کنند