برچسب دریا قدرتی پور

آب رفت، تَرَک ‌ها ماندند

بوی لجنِ خشکیده، بوی خاکِ تف‌دیده و نمِ پس‌ مانده‌ای که زیر آفتاب تیز شهریور تقلا می‌ کند؛ این شناسنامه پاییز زودرس در بستر زاینده ‌رود است. درست از بامداد پانزدهم شهریور، وقتی دریچه‌ های خروجی را تنگ‌ تر کردند تا دبی خروجی از تلاطم بیش از هشتاد مترمکعبی به ۲۳ مترمکعب بر ثانیه سقوط کند، رگ حیاتی شهر دوباره دهان باز کرد؛ مثل زخمی قدیمی که پانسمانش را پیش از بند آمدن خون کنده باشند.

مدیریتِ بار یا مدیریتِ تاریکی؟ ⠀

عقربه ‌های ساعت که به وقت قطعی نزدیک می‌ شوند، اضطراب زیر پوست شهر می ‌دود. وزارت نیرو هر روز جدول‌های رنگارنگِ مدیریت بار را روی خروجی درگاه‌هایش می ‌گذارد؛ ردیف‌هایی از اعداد و نام محله‌ ها که قرار است ساعت زیستنِ با برق یا در تاریکی را تعیین کنند. شهروندان هم چاره‌ای جز انطباق ندارند؛ ساعت قرارهای کاری، پخت نان، نوبت جراحی‌ های کوچک، و حتی روشن کردن پمپ آب خانه را با این خطوط بی‌ روح تنظیم می ‌کنند. اما آنچه میان این کادرهای منظم و زمان‌ بندی‌های کاغذی ثبت نمی‌ شود، صورت‌حساب سنگین و پنهانی است که هر روز به معیشت و زندگی روزمره مردم الصاق می ‌شود.

چرخ «دانش ‌بنیان» نمی چرخد! ⠀

روی میز کارش تا چشم کار می ‌کند بُردهای نیمه‌ کاره الکترونیکی، سیم‌های ظریف لحیم‌شده و بوی تند فلاکس و الکل است. روی صفحه مانیتور رو‌به ‌رویش، یک پیام ثابت هفته‌ها است دست ‌نخورده باقی مانده: «محموله شما در مرحله ارزیابی و بررسی اسناد گمرکی قرار دارد.» نیما، فارغ‌التحصیل مکاترونیک، کلافه از یک مکالمه طولانی با کارگزار ترخیص، گوشی را روی میز رها می ‌کند. دست‌هایش هنوز لرزش خفیفی دارد. می‌گوید قطعه ‌ای که حیات کل سیستم مدار تنفس مصنوعی‌شان به آن بند است، ابعادی به اندازه یک بند انگشت دارد؛ قطعه‌ ای که در بازارهای منطقه‌ ای ظرف چند ساعت خریداری و ارسال می‌شود، اما اینجا بیش از دو ماه است در هزارتوی تغییر ردیف‌های کالایی و بخشنامه ‌های پی ‌درپی خاک می‌ خورد. وقتی هم برسد، تاریخ قرارداد با خریدار سر آمده و همه ‌چیز باید از صفر آغاز شود.

مشقِ مهر زیر سایه حساب ‌و کتاب

شهریور که به نیمه می‌رسد، پیاده‌ روهای مشرف به راسته کتاب ‌فروش‌ها و نوشت‌افزاری‌های خیابان تلفنخانه هوای دیگری دارند؛ آمیزه‌ای از عطر گسِ تراشه ‌های مداد چوبی، سفیدیِ کاغذهای دست ‌نخورده و برقی که از جلد دفترهای گلاسه به چشم می آید.

وعده تناسب اندام در سایه‌ تجارتِ سیاه

در روزهایی که بازارِ «جذاب بودن» به میدانِ مین ‌گذاری‌ شده‌ اینستاگرام و خواسته ‌های برساخته‌ سلبریتی‌ها بدل شده، محصول تازه‌ ای در ویترینِ سلامت نشسته است؛ آمپول‌ هایی که ابتدا برای نجاتِ جانِ بیمارانِ دیابتی ساخته شدند، اما امروز در بازار آزاد، به «کالای لوکس» برای کسانی بدل شده‌اند که در حسرتِ تغییرِ ناگهانی، سلامت خود را به پایِ یک وعده‌ زود‌هنگام می ‌گذارند. این قصه‌ یک سوء مصرفِ دارویی نیست؛ پرونده‌ای است برای واکاویِ یک پدیده‌ی اجتماعی- اقتصادی که در آن، «سلامت» به قیمتِ «تجارت» خرید و فروش می ‌شود.

پشت‌ پرده بی ‌تفاوتی جامعه نسبت به بحران اعتیاد ⠀

سایه‌ ها یی که زیر پل‌ های تاریخی زاینده ‌رودِ می‌خزند، یا چهره ‌های تکیده ‌ای که در حاشیه پارک‌ های مناطقِ کم‌ برخوردار و فضاهای بی‌دفاع شهری پرسه می ‌زنند، دیگر برای شهروندان اصفهانی تصویر غریبی نیستند. عابران با قدم‌های تند از کنارشان می‌گذرند؛ بدون مکث، بدون تعجب و حتی بدون ترحم. این همان نقطه ‌ای است که چند وقت پیش، در اظهارات نماینده رئیس‌ جمهور و دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر به عنوان یک زنگ خطر جدی مطرح شد: اینکه «بی ‌حسیِ ایجاد شده در جامعه نسبت به مسئله اعتیاد باید از بین برود.»

«غرب وحشی»؛ آن‌ سوی کمدی‌ های تکراری ⠀

در اصفهان، کمدی معمولاً راهش را میان سالن‌ های نمایش زودتر از دیگر گونه ‌ها پیدا می‌کند. تماشاگری که خسته از ملال روزمره به سالن تئاتر می ‌آید، بیشتر به اثری اعتماد می‌کند که بتواند او را بخنداند. اما همین استقبال، گاهی گروه‌های نمایشی را بر سر یک دوراهی قرار می‌ دهد؛ تولید اثری که صرفاً بر شوخی‌های دم‌ دستی تکیه کند یا ساخت کمدی‌ که در کنار سرگرمی، برای کیفیت داستان و اجرا نیز ارزش قائل باشد.

زندگی هایی که به مو بند است  ⠀

صدای سرد ساییده شدن دو لبه فلزی قیچی، تنها آوای ممتد در فضای رخوتناک آرایشگاهی در حاشیه شهر است. بوی تند دکلره و تافت در هوا معلق مانده و با بوی نم دیوارهای قدیمی در هم آمیخته است. قیچی که به موها می رسد، فقط بافت های مرده کراتین نیستند که روی سرامیک های سفید سقوط می کنند؛ تکه ای از زنانگی، خاطره و هویتی است که با یک صدای «چق چق» بی روح، از سر جدا می شود. تابستان اصفهان، با آن گرمای کشدار، سنگین و خفقان آور مردادماه، خیابانها را کلافه کرده است و در یکی از همین روزهای داغ، عبور از میان آگهی های بی پایان پلتفرم های خرید وفروش آنلاین، پرده از واقعیتی عریان و گزنده برمی دارد.میان آگهی های فروش مبل های دست دوم، ظروف مسی قدیمی و خودروهای فرسوده، عبارتی خودنمایی می کند که مرزهای اقتصاد غیررسمی را تا حریم تن انسان پیش برده است: «خرید موی طبیعی شما؛ بدون واسطه، با بالاترین قیمت در محل».