به نام غنچههای سرخ میناب
تاریخ بشر، اگر بهدرستی خوانده شود، نه صرفاً مجموعهای از رویدادها، بلکه آینهای از تکرار خطاهاست؛ خطاهایی که اغلب با خون آغاز میشوند و با حسرت به پایان میرسند. جنگ، در تمامی اشکال و صورتهای خود، همواره وعده پیروزی داده، اما آنچه در عمل بر جای گذاشته، چیزی جز ویرانی، اندوه و گسترش رنج انسانی نبوده است. در این میان، سهم کودکان از این میراث تلخ، نه در تصمیمگیری، بلکه در تحمل پیامدها تعریف شده است؛ آنان که نه جنگ را آغاز کردهاند و نه در تداوم آن نقشی داشتهاند، اما سنگینترین هزینهها را پرداختهاند. کودک در میانه جنگ، تنها یک قربانی نیست؛ او نقطه تلاقی همه شکستهای اخلاقی و حقوقی جهان است. هر مدرسهای که خاموش میشود، هر صدایی که از بازی به گریه بدل میگردد، و هر رؤیایی که در سایه ترس ناتمام میماند، گواهی است بر اینکه جنگ، پیش از آنکه مرزها را جابهجا کند، انسانیت را به چالش میکشد.
