
در تحلیلهای کلاسیک از جنگ، نخستین تصاویر معمولاً به ویرانی شهرها، جابهجایی جمعیت و خسارتهای انسانی مستقیم محدود میشود. اما در جهان معاصر، جنگ لایهای پنهانتر و عمیقتر دارد: تخریب زیرساختهای دانایی. در این میان، آموزش کودکان یکی از نخستین و حساسترین حوزههایی است که از جنگ تأثیر میپذیرد، حتی اگر گلولهای مستقیماً به کلاس درس اصابت نکند. در بستر ایران و در شرایط تنشهای نظامی و پیامدهای آن، مسئلهای بنیادین شکل میگیرد: شکاف آموزشی و شکاف دیجیتال. این دو شکاف، نهتنها دسترسی به آموزش را محدود میکنند، بلکه بهطور مستقیم آینده اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نسل کودک را تحت تأثیر قرار میدهند. جنگ، در این معنا، فقط یک بحران امنیتی نیست؛ بلکه یک «مکانیسم بازتولید نابرابری آموزشی» است.
شکاف آموزشی به تفاوتهای ساختاری در دسترسی، کیفیت و نتیجه آموزش میان گروههای مختلف اجتماعی اشاره دارد. این شکاف معمولاً میان طبقات اقتصادی، مناطق جغرافیایی و گروههای اجتماعی مختلف دیده میشود. در کنار آن، شکاف دیجیتال به نابرابری در دسترسی به ابزارهای دیجیتال، اینترنت، مهارe=”text-align:justify”>آموزش، صرفاً انتقال دانش نیست؛ ساختن آینده است. اگر این آینده در بستر نابرابری شکل بگیرد، نتیجه آن جامعهای شکافدار، نابرابر و ناپایدار خواهد بود. جنگ، با تمام ابعاد آشکار خود، در سکوت، یک جنگ دیگر نیز بهراه میاندازد: جنگ بر سر فرصتهای یادگیری. در این جنگ خاموش، کودکانی که به ابزار، اینترنت و آموزش با کیفیت دسترسی ندارند، پیش از آنکه وارد میدان رقابت شوند، از آن حذف میشوند. بنابراین، مسئله آموزش در زمان جنگ، فقط یک مسئله آموزشی نیست؛ بلکه مسئلهای عمیقاً حقوقی، اجتماعی و آیندهساز است. آینده هر جامعه، در کیفیت پاسخ آن به این پرسش تعیین میشود:
آیا همه کودکان، بدون تبعیض، فرصت برابر برای یادگیری داشتهاند؟
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان
