به نام غنچه‌های سرخ میناب

تاریخ بشر، اگر به‌درستی خوانده شود، نه صرفاً مجموعه‌ای از رویدادها، بلکه آینه‌ای از تکرار خطاهاست؛ خطاهایی که اغلب با خون آغاز می‌شوند و با حسرت به پایان می‌رسند. جنگ، در تمامی اشکال و صورت‌های خود، همواره وعده پیروزی داده، اما آنچه در عمل بر جای گذاشته، چیزی جز ویرانی، اندوه و گسترش رنج انسانی نبوده است. در این میان، سهم کودکان از این میراث تلخ، نه در تصمیم‌گیری، بلکه در تحمل پیامدها تعریف شده است؛ آنان که نه جنگ را آغاز کرده‌اند و نه در تداوم آن نقشی داشته‌اند، اما سنگین‌ترین هزینه‌ها را پرداخته‌اند. کودک در میانه جنگ، تنها یک قربانی نیست؛ او نقطه تلاقی همه شکست‌های اخلاقی و حقوقی جهان است. هر مدرسه‌ای که خاموش می‌شود، هر صدایی که از بازی به گریه بدل می‌گردد، و هر رؤیایی که در سایه ترس ناتمام می‌ماند، گواهی است بر این‌که جنگ، پیش از آن‌که مرزها را جابه‌جا کند، انسانیت را به چالش می‌کشد.

۲۸ فروردین ۱۴۰۵ – ۱۰:۰۸
به نام غنچه‌های سرخ میناب

تاریخ بشر، اگر به‌درستی خوانده شود، نه صرفاً مجموعه‌ای از رویدادها، بلکه آینه‌ای از تکرار خطاهاست؛ خطاهایی که اغلب با خون آغاز می‌شوند و با حسرت به پایان می‌رسند. جنگ، در تمامی اشکال و صورت‌های خود، همواره وعده پیروزی داده، اما آنچه در عمل بر جای گذاشته، چیزی جز ویرانی، اندوه و گسترش رنج انسانی نبوده است. در این میان، سهم کودکان از این میراث تلخ، نه در تصمیم‌گیری، بلکه در تحمل پیامدها تعریف شده است؛ آنان که نه جنگ را آغاز کرده‌اند و نه در تداوم آن نقشی داشته‌اند، اما سنگین‌ترین هزینه‌ها را پرداخته‌اند. کودک در میانه جنگ، تنها یک قربانی نیست؛ او نقطه تلاقی همه شکست‌های اخلاقی و حقوقی جهان است. هر مدرسه‌ای که خاموش می‌شود، هر صدایی که از بازی به گریه بدل می‌گردد، و هر رؤیایی که در سایه ترس ناتمام می‌ماند، گواهی است بر این‌که جنگ، پیش از آن‌که مرزها را جابه‌جا کند، انسانیت را به چالش می‌کشد.

آنچه امروز در روایت کودکان ایران، و به‌ویژه در نامی که با اندوه و احترام بر زبان می‌آوریم میناب جریان دارد، صرفاً یک واقعه نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از ورود جنگ به عمیق‌ترین لایه‌های زندگی انسانی. کود به مکان نیستند، بلکه یادآور مسئولیتی‌اند که بر دوش همه ما قرار دارد. مسئولیتی برای دیدن، برای ثبت کردن، برای سخن گفتن و برای مطالبه عدالت. شاید زمان آن رسیده باشد که در میان تاریکی‌های جنگ، بار دیگر از روشنایی سخن بگوییم؛ از اینکه هنوز می‌توان به جهانی اندیشید که در آن، کودک، نه قربانی، بلکه محور تصمیم‌گیری‌ها باشد. جهانی که در آن، به‌جای صدای انفجار، صدای خنده کودکان طنین‌انداز شود و به‌جای ترس، امید در چشمانشان موج بزند. کودکان ایران، امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند آن‌اند که دیده شوند، شنیده شوند و حقوقشان به رسمیت شناخته شود. این نه یک خواسته، بلکه یک حق است؛ حقی که تحقق آن، معیار سنجش صداقت جهان در پایبندی به اصول انسانی و حقوقی خواهد بود. یادمان باشد: کودکی، نه یک رؤیا، بلکه واقعیتی است که اگر از آن پاسداری نشود، آینده‌ای برای پاسداری باقی نخواهد ماند.

*حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان

منبع  : خبر آنلاین

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *