
تحول جنگ در قرن بیستویکم، تنها در سطح ابزارها رخ نداده است؛ بلکه در عمق ماهیت تصمیمگیری در مخاصمات تغییر ایجاد کرده است. اگر در گذشته، تصمیم به حمله یا عدم حمله در نهایت به اراده انسانی گره میخورد، امروز این اراده در لایههایی از داده، تحلیل و پردازش الگوریتمی بازتعریف شده است. این تغییر، پرسشهای بنیادینی را در حقوق بینالملل بشردوستانه ایجاد کرده است؛ بهویژه زمانی که پای آسیبپذیرترین گروه انسانی یعنی کودکان در میان باشد.
کودکان در نظام حقوق بینالملل، نه صرفاً غیرنظامی، بلکه گروهی با «حمایت ویژه مضاعف» محسوب میشوند. این حمایت ویژه بر این پیشفرض استوار است که کودک فاقد توان دفاع، تحلیل و مشارکت در منازعه است. اما زمانی که فرآیندهای نظامی بهسمت اتوماسیون و تصمیمسازی الگوریتمی حرکت میکنند، ماهیت تهدید نیز تغییر میکند؛ تهدید دیگر صرفاً از «انسانِ تصمیمگیر» ناشی نمیشود، بلکه از ترکیب پیچیدهای از داده، کد و تفسیر ماشینی شکل میگیرد. در چنین ساختاری، یکی از چالشهای جدی، مسئله «تشخیص هدف» است. نظامهای مبتنی بر هوش مصنوعی، با تحلیل حجم عظمیمگیری در آن از منطق انسانی فاصله گرفته است؟ پاسخ به این پرسش، صرفاً در اصلاح تکنیکی سیستمها نیست، بلکه در بازتعریف رابطه میان فناوری، مسئولیت و کرامت انسانی نهفته است.
در نهایت، آنچه امروز در برابر حقوق بینالملل قرار دارد، صرفاً مسئله «استفاده از فناوری در جنگ» نیست، بلکه مسئله «قابلیت پاسخگویی در عصر تصمیمهای غیرانسانی» است. اگر حقوق بینالملل نتواند برای این وضعیت پاسخ روشنی ارائه دهد، خطر آن وجود دارد که کودکان، بهعنوان آسیبپذیرترین گروه، در نقطه تلاقی فناوری و مخاصمه، بیش از پیش از دایره حمایت واقعی خارج شوند. پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: وقتی تصمیم به مرگ یا بقا از مسیر یک الگوریتم عبور میکند، جایگاه کودک در نظام حقوقی کجاست در مرکز حمایت، یا در حاشیه محاسبه؟
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان
