برچسب منیره فهامی

«دیدار» به دیدار حق شتافت

باز قصه، قصه ایثار و گذشت یک خانواده است؛ خانواده‌ای که هر یک از پسرانش سهمی در جنگ بر عهده گرفتند. دیدار، علیرضا، ابراهیم و پرویز احمدی، برادرانی که سال‌های جوانی‌شان را در جبهه‌های جنگ تحمیلی برای ناموس، وطن و دینشان گذاشتند.

از بوی چوب تا بوی خون و باروت

وقتی با روزی حلال، ایمان و غیرت در تاروپود این خانه تنیده می‌شود، هنگامه دفاع از ناموس، دین و وطن، بی‌درنگ جوانان غیور این خانه پیش‌قدم می‌شوند. مرتضی و محمدرضا، محکم و استوار به میدان می‌روند و با نثار خونشان روشنی‌بخش راهی می‌شوند که نشان از گذشت و ایثار دارد.

بگویید ما بی‌صاحب نیستیم

در دل محله درب‌کوشک، جایی میان کوچه‌های باریک و دیوارهای آفتاب‌خورده، مدرسه‌ای قدیمی جای گرفته است؛ مدرسه باقریه درب‌کوشک. قدمتش به سال ۹۰۲ هجری‌قمری بازمی‌گردد؛ زمانی که آجرها هنوز از گرمای ایمان می‌سوختند و معمار، دلش را میان خشت‌ها جا می‌گذاشت.

آن‌که عشق را جان داد

در محله درب‌کوشک و کوچه‌های کهن اصفهان، شهری که عطر دعا و اندیشه در هوایش جاری است، خانواده‌ای زیسته‌اند که علم و ایمان، دو بال پروازشان بوده است، خانه‌ای ساده، اما روشن از نور کتاب و قرآن؛ جایی که صدای مناجات پدری عالم با زمزمه‌های نوجوانی عاشق درهم می‌آمیخت.

شهید اردیبهشتی

شهید علیرضا سیدان ازجمله جوانان مؤمن و متعهدی بود که در سال‌های پرالتهاب انقلاب اسلامی و دفاع‌مقدس، با قلبی سرشار از ایمان و اراده‌ای استوار، راه خدمت و ایثار را برگزید.

دلم گواهی می‌داد که شهید می‌شود

زندگی خوبی داشتند و خوشبختی مهمان‌ خانه آن‌ها بود. دلشان خوش بود به وجود پنج فرزندشان: یک پسر و چهار دختر؛ اما با شروع جنگ همه‌چیز تغییر کرد. علی، همسرش، دیگر آرام و قرار نداشت؛ تا اینکه عزم رفتن کرد.

چراغ روشن قرآن، در صبح حضور امید

ر کوچه‌ای از کوچه‌های محله جاوان بالا، خانه‌ای نه‌چندان بزرگ اما دل‌انگیز و روشن وجود دارد، خانه‌ای که همیشه بوی قرآن می‌دهد. این خانه روزگاری مأمن پدر و مادری شهیدپرور بود و امروز مأوای دل‌های مشتاق یاد خداست.