برچسب منیره فهامی

زنده ماند تا شهید شود

گاهی وقت‌ها بعضی نام‌ها فقط یک اسم روی سنگ مزار نیستند؛ خاطره‌ای هستند که هنوز در خانه‌ای، در کوچه‌ای و در دل مادری زنده است. قصهٔ شهدا را نمی‌شود فقط با تاریخ و تقویم تعریف کرد؛ باید نشست و شنید از زبان کسی که سال‌ها با لبخندشان زندگی کرده و با داغشان پیر شده است.

پاره تن مادر بود و بهترین دارایی پدر

وقتی روز خاک‌سپاری می‌رسد، همسرش با یقین می‌گوید که قبر همسرش اینجاست و جای قبر را نشان می‌دهد. اول قرار نیست شهید آنجا به خاک سپرده شود؛ ولی همه‌چیز طور دیگری رقم می‌خورد. شهید امین زاهد به‌طرف دیگر منتقل می‌شود و با این جابه‌جایی قبر شهید مهدی هاشمی همان‌جایی می‌شود که دو هفته قبل از شهادت خودش از آن خبر داده بود.

از بنایی با پدر تا بنای ایثار و شهادت

هر شهید، نه‌فقط در سنگر جهاد، بلکه در دل خانه و خانواده‌اش نیز ردپایی ماندگار دارد. روایت زندگی آنان، تنها بازگویی خاطره‌ها نیست؛ حکایتی است از عشق، ایثار و پروازی که آرزوی دیرینه‌شان بود.

نامه‌ام هرگز به دستش نرسید

زندگی گاهی مثل نان تازه‌ای است که با دستانی پرمحبت ورز داده می‌شود؛ با نرمی و صبوری و پر از عشق. وقتی پای خاطرات همسران شهدای عزیز می‌نشینیم، قصه‌ای از ایثار، عشق و فداکاری در برابر خاک و وطن برایمان زنده می‌شود.

نام فرزندانش را در خواب به او گفتند

بعضی خاطره‌ها مثل عطر باران‌اند؛ هرقدر هم که زمان بگذرد، باز بویشان تازه می‌ماند. زندگی شهدا از همان جنس روایت‌هاست؛ قصه‌هایی که نه در کتاب‌ها خاک می‌خورند و نه در ذهن‌ها کمرنگ می‌شوند.

کودکی را از دست کومله‌ها نجات داد

وقتی بزرگ شوی، اهدافت هم بزرگ می‌شوند؛ آن‌قدر بزرگ که حاضری درس، خانواده و همه چیز را رها کنی و برای رسیدن به آن هدف بزرگ رهسپار شوی، رهسپار راهی که بازگشتی زمینی در آن نیست؛ اما بازگشتی است به اصل وجودیت و به‌سمت معبود.

سنگ صبور خانواده و فرمانده میدان

بعضی واژه‌هاست که جداکردنشان از هم، شدنی نیست؛ مانند کلمه مادر و صبر؛ آن‌هم وقتی یک مادر نوجوانش را از دست ‌داده باشد و باز، وقتی صحبت از ناموس و وطن می‌شود، پسر دیگرش را راهی جبهه کند؛ درحالی‌که می‌داند شاید هیچ بازگشتی در کار نباشد.