از همتآباد تا میدان همت
در کوچهپسکوچههای محله همتآباد، به خانهای میرسیم که نامش با ایثار گره خورده است، خانهای که دو فرزندش را در راه اسلام و ایران تقدیم کرده و هنوز صدای دعا، مداحی و خاطره، در شریان این بنا جاری است.
در کوچهپسکوچههای محله همتآباد، به خانهای میرسیم که نامش با ایثار گره خورده است، خانهای که دو فرزندش را در راه اسلام و ایران تقدیم کرده و هنوز صدای دعا، مداحی و خاطره، در شریان این بنا جاری است.
در بعضی خانهها، جنگ فقط یک فصل از تاریخ نیست؛ بخشی از زندگی است. خانهای که نام شهید و جانباز با نفسهای مادر و خاطرههای برادر گرهخورده، هنوز هم بوی ایثار میدهد. آنچه میخوانید، روایت مصطفی غلامعلیان است؛ برادر دو شهید، علی و عباس غلامعلیان و برادر جانباز اکبر غلامعلیان؛ روایتی از خانوادهای معمولی که روزگار، آنها را به اسطورههای بیادعا بدل کرد.
از پلهها که بالا میرویم، انگار قدمبهقدم از زندگی روزمره جدا و وارد لایهای دیگر از زمان میشویم؛ طبقه سوم خانه، جایی که یک اتاق ساده به نمایشگاهی از خاطره، ایمان و رشادت تبدیل شده است.
ابتدای شرقی خیابان کاوه و در ضلع شمالی کوچهای در کنار پایانه بابلدشت، بنایی آرام و کمصدا در میان هیاهوی شهر سر برآورده است؛ مقبرهای که روزگاری در شمار آبادترین و باشکوهترین بناهای این محدوده بوده و امروز نشانی از شکوه کهن را در دل فرسودگی پنهان کرده است.
کوچههای قدیمی بابلدشت بوی خاطره میدهند؛ بوی روزهایی که مردانگی از همین خانههای ساده قد کشید و به آسمان رسید. در ابتدای یکی از همین کوچهها، تابلویی سفیدرنگ نگاهم را میدزدد.
در دل هر جنگی روایتهایی پنهان میمانند که نه در تاریخ ثبت میشوند و نه در هیاهوی میدانها شنیده. روایتهایی که تنها در سکوت چشمانی پیدا میشوند که از مرز مرگ و زندگی عبور کرده، از سختی اسارت گذشته و دوباره به آغوش آزادی و خانواده برگشته است.
وقتی توی محلههای این شهر قدم میزنی میتوانی آدمهایی پیدا کنی که کارهای مخصوص به خودشان را داشتهاند و البته آنقدرها هم شناختهشده نبودهاند؛ آدمهایی که در محلهها تأثیرگذار بودند و معرفی آنها و کارهایشان میتواند الگوی خوبی در بقیه محلهها و آدمهای شهر باشد.
در کوچهپسکوچههای محله کوجان نوجوانانی قد کشیدند که زیر پرچم آرمانهایشان خیلی زود بزرگ شدند.