برچسب منیره فهامی

دی‌‌ماه و داغ جوانی پای کار

گاهی در شلوغی زندگی، آدم‌هایی کنارمان هستند و آن‌قدر ساده و بی‌ادعا خدمت می‌کنند که حضورشان را عادی می‌بینیم؛ اما وقتی ناگهان از میان ما می‌روند، تازه می‌فهمیم چه ستون آرام و بی‌صدایی را از دست داده‌ایم.

موکبی از جنس خدمت و همدلی

از سه‌راه ملک‌شهر که به سمت خیابان پاسداران می‌رویم، در دل خیابان پاسداران، روبه‌روی پمب بنزین مارچین، موکبی برپا شده که چون نگینی درخشان، قلب‌ها را به سوی خود می‌خواند. هشت غرفه رنگارنگ که هر کدام با قصه‌ای و فعالیتی، چون هشت بال پرواز، فضایی از همدلی و خدمت را به نمایش گذاشته‌اند.

نور چشمِ بابا!

پدر که باشی، همه طور دیگری رویت حساب می‌کنند. می‌شوی تکیه‌گاه و ستون محکم خانواده. اما گاهی پدر هم می‌شکند، شانه‌هایش می‌لرزد و اشکش جاری می‌شود؛ وقتی‌که پسرش مظلومانه به شهادت می‌رسد؛ آن هم اولین پسرش. همانی‌که اولین بار بابا شدن با او برایش معنا شده بود. قند توی دلش آب می‌شد وقتی قد کشیدنش را می‌دید.

سه موشک برای یک نفر!

باید می‌رفتند؛ درست مثل بیست شبِ پیش از آن. باید می‌رسیدند به وعده‌گاه عاشقان؛ به همان موکب فلکه جهاد که هر شب، چراغ دلشان آنجا روشن می‌شد.

ثبت تصویری آثار جنگ رمضان

در دل محله آزادان، هنرمندی رشد کرده که روایت شخصی‌اش از جنگ، خانواده و تصویر، به زبان عکاسی شکل‌ گرفته است. علی نجات‌بخش، متولد ۱۳۷۱، مدرس دانشگاه و دانش‌آموخته کارشناسی‌ارشد عکاسی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.

روایت جهادگران سازنده شهر

جنگ، تلخ‌ترین روایت زندگی انسان‌هاست؛ جایی که صدای انفجار، جای خنده کودکان را می‌گیرد و خانه‌هایی که مأمن آرامش‌اند، در یک لحظه به آوار تبدیل می‌شوند. در جنگ، فقط ساختمان‌ها ویران نمی‌شوند؛ بلکه دل‌ها، آرزوها و امنیت مردم نیز آسیب می‌بینند.

موقعیت بیست‌وهفت!

موشک‌های دشمن از همان روزهای نخست، تنها خانه‌ها را هدف نگرفته بودند؛ آرامش دل‌ها نیز زیر آتش تهدید قرار داشت. دهم اسفند، بیست‌وهفتمین موکب را ثبت کردند؛ موکبی که برای خادمانش به «موقعیت ۲۷» تبدیل شد.