برچسب مبارزات سیاسی

این ننگ را به کجا ببریم مملکت اسلامی ما را پایگاه اسرائیل کرده‌اند!

آیت‌الله العظمی سید محمدهادی حسینی میلانی، تربیت یافته حوزه علمیه نجف در دوره مشروطیت و از شاگردان میرزای نائینی بود. هم از این روی نمی‌توانست نسبت به وقایع سیاسی و اجتماعی دوره خویش، بی‌تفاوت باشد. وی در دوره نهضت ملی و مقطعی که در کربلا اقامت داشت نیز نسبت به رویداد‌های ایران بی‌تفاوتی نگزید. با این حال همراهی همه جانبه با نهضت اسلامی از سال ۱۳۴۱، آغازی بر یک دوره از مبارزات سیاسی او به شمار می‌رود

بسان مؤمنان نخستین بود و جامعه را خداجو می‌خواست

ایمان توفنده، بی‌پروایی در اظهار حق، مواجهه صریح با قدرت، شهادت زودرس و... همه و همه عناصر ساخت یک روایت اسطوره‌ای از شهید سید مجتبی نواب صفوی بودند. در روزگاری که مردم میان سرخوردگی سیاسی و بی‌اعتمادی اجتماعی دست‌و پا می‌زدند، ظهور چهره‌ای، چون او به معنای «بازگشت اطمینان» بود، کسی که با قاطعیت، بدون محاسبه سیاسی و با زبان مؤمنانه‌ای که از دل برمی‌آمد، سخن می‌گفت

ما آرمانگرایان نه می‌ترسیم و نه ناامید می‌شویم

من در سخت‌ترین روز‌های حیاتم، هیچ‌وقت ناامید نشده‌ام! در طول عمرم اسطوره‌هایی را دیدم که با تمام وجود و شور و امید به استقبال شهادت رفتند. شهیدان سیدمجتبی نواب صفوی، سیدعبدالحسین واحدی، خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی و... از این قبیل بودند. ما این روز‌ها خبر‌های تلخی می‌شنویم، صحنه‌های تلخی می‌بینیم، اما امید خود را از دست نمی‌دهیم. مؤمن اساساً باید همینطور باشد، وگرنه فرق او با کافر چیست؟

دوم بهمن به بعد شهر به دست مردم اداره می‌شد

در روز دوم بهمن ۱۳۵۷، تانکی در برابر مسجد اعظم ارومیه مستقر شد. همزمان ارتشی‌ها نیز شلیک مستقیم به مردم را آغاز کردند. یکی از انقلابیون، پرتابه‌ای را به سوی آن تانک انداخت. راننده هم راه خود را گم و به تیر برق برخورد کرد و تیر نیز روی تانک افتاد! آن تانک، چون به نزدیکی مسجد آمده بود، گلوله‌ای به سمت گنبد مسجد شلیک و آن را سوراخ کرد، اما به ساختمان مسجد آسیبی نرسید! پس از گذشت مدتی نیرو‌های ارتش فرار کردند 

وارسته پرهیزکار در عرصه مجاهدت و خدمت

پس از بیانات جنجالی آقای منتظری در سال ۱۳۷۶، آیت‌الله شفیعی تمام قامت به حمایت از رهبر معظم انقلاب پرداخت و در درس خارج فقه خود گفت: «اینکه هر کسی به خودش اجازه بدهد؛ تحت هر بهانه‌ای در بحث ولایت و رهبری شبهه کند، ابداً قابل قبول نیست و همگان باید بدانند که نباید با ساده لوحی و کج‌اندیشی یا خدای ناخواسته دنیاخواهی و حب جاه، در مسیر ولایت مانع ایجاد کنند...»

دفتر آیت‌الله طالقانی جایگزین نهاد‌های رسمی شده بود

هر بار که مسعود رجوی می‌خواست نزد آیت‌الله طالقانی برود، اسلحه‌اش را می‌گرفتم و می‌گفتم اجازه نمی‌دهم با اسلحه بروی! آقا هم از هر ۱۰ بار، یک بار او و رفقایش را راه می‌داد! ایشان معتقد بود، اینها دستگاه منسجمی دارند و باید حتی‌الامکان مدیریت‌شان کرد که به فعالیت‌های مخفی نپردازند که آن وقت کنترل‌شان فوق‌العاده دشوار می‌شود و صدمات زیادی به انقلاب می‌زنند؛ کما اینکه در آینده همین‌طور هم شد

ساواکی‌ها آنچنان به پدر ضربه زدند که خون او بر زمین ریخت

آیت‌الله سیدمصطفی خامنه‌ای: «آخرین باری که آقا را دستگیر کردند و به تبعید بردند، مأموران ساواک برخورد‌های بسیار تندی داشتند و آنچنان با لگد به ساق پای آقا زده بودند که خون پای ایشان روی زمین ریخته بود! قبل از تبعید که ما در بازداشت به دیدن ایشان رفتیم، آن زخم روی پا را دیدیم، البته در همان جا نیز آقا روحیه بالایی داشتند و با خنده و شوخی جای جراحت را که به صورت هلالی خونین بود، به ما نشان دادند...»

ساعت‌های متمادی می‌ایستادم و به اشعار عرب زبانان دل می‌سپردم

بی‌تردید بخش مهم از گشودگی افق دید رهبر شهید و احاطه او به ساحت‌های گوناگون معارف، به تسلط کم بدیل وی به ادبیات نغز عربی بازمی‌گشت. وی از دوره نوجوانی و تاپایان حیات پرماجرای خویش، هماره پی جوی این زبان و هر آنچه بود که در قلمرو ادبیات آن تولید می‌شود. این امر موجب شده بود که ارتباط آن بزرگ با سیاسیون عرب نیز به نیکی تسهیل شود و تبادل اندیشه و راهکار با آنان آسان صورت گیرد