دوم بهمن به بعد شهر به دست مردم اداره می‌شد

در روز دوم بهمن ۱۳۵۷، تانکی در برابر مسجد اعظم ارومیه مستقر شد. همزمان ارتشی‌ها نیز شلیک مستقیم به مردم را آغاز کردند. یکی از انقلابیون، پرتابه‌ای را به سوی آن تانک انداخت. راننده هم راه خود را گم و به تیر برق برخورد کرد و تیر نیز روی تانک افتاد! آن تانک، چون به نزدیکی مسجد آمده بود، گلوله‌ای به سمت گنبد مسجد شلیک و آن را سوراخ کرد، اما به ساختمان مسجد آسیبی نرسید! پس از گذشت مدتی نیرو‌های ارتش فرار کردند 

در روز دوم بهمن ۱۳۵۷، تانکی در برابر مسجد اعظم ارومیه مستقر شد. همزمان ارتشی‌ها نیز شلیک مستقیم به مردم را آغاز کردند. یکی از انقلابیون، پرتابه‌ای را به سوی آن تانک انداخت. راننده هم راه خود را گم و به تیر برق برخورد کرد و تیر نیز روی تانک افتاد! آن تانک، چون به نزدیکی مسجد آمده بود، گلوله‌ای به سمت گنبد مسجد شلیک و آن را سوراخ کرد، اما به ساختمان مسجد آسیبی نرسید! پس از گذشت مدتی نیرو‌های ارتش فرار کردند 

جوان آنلاین: بازخوانی روایت انقلاب اسلامی در مناطق گوناگون ایران همواره از اولویت‌های صفحه تاریخ جوان بوده است. گفت‌وشنود پی آمده نیز در تکمیل مطالب پیش‌تر منتشر شده در موضوع آن به شما تقدیم می‌شود. در این مصاحبه محمد پیرپور از فعالان نهضت در شهر ارومیه به بازگویی پاره‌ای از مشاهدات خویش از این رویداد عظیم پرداخته است. امید آنکه علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

شما از چه مقطعی وارد فعالیت سیاسی شدید و در این مسیر چه مراحلی را پیمودید؟

بنده متولد ۱۳۲۳ هستم و از سال ۱۳۴۳، وارد فعالیت‌های سیاسی شدم. از سال ۱۳۴۸، فعالیت‌هایی را ضد فرقه ضاله بهائیت شروع کرده بودیم. از تهران آقایان علما سفارش کرده بودند سرهنگ عباسی اولین دادستان نیرو‌های نظامی در کشور به ارومیه می‌آید، با ایشان همکاری کنید! در آن مقطع همه مراجع حتی امام خمینی، کتباً سفارش کرده بودند یک سوم سهم امام را در این مسیر – که به سرپرستی آقای شیخ محمود حلبی است- مصرف کنید. البته مسائل سیاسی را باید به ادوار قبل از انقلاب، دوران انقلاب و پس از انقلاب تقسیم کرد. بسیاری از اطرافیان شاه مانند امیرعباس هویدا بهایی بودند، بنابراین، این مبارزه علیه شاه نیز به شمار می‌رفت. جوانان انقلابی نیز به همین دلیل به جلسات ضد بهائیت می‌پیوستند! در زمان انقلاب، صف‌ها عوض شد. یک عده گفتند نمی‌دانیم سیاست با کدام سین نوشته می‌شود! و از صف انقلاب خارج شدند. بقیه افرادی که در این جریان بودند، به صف انقلاب پیوستند. آن روز‌ها سردار شهید حسن باقری طراح آزاد‌سازی خرمشهر، دانشجوی رشته کشاورزی در دانشکده کشاورزی ارومیه بود. ایشان در تمام جلسات این گروه، شرکت می‌کرد. سخنرانان ما از قم می‌آمدند و تعداد قابل توجهی از جوانان و مردم در آن شرکت می‌کردند. مراسم به صورت هفتگی برگزار می‌شد. از آن دوران یک دفتر ۲۰۰ برگ به یادگار دارم که متن و مضمون سخنرانی‌ها را در آن نوشته‌ام. 

در آن سال‌ها با دارالتبلیغ قم همکاری داشتیم! در سال ۱۳۵۱، در قم سمیناری برگزار شد. از استان آذربایجان غربی، سه نفر به مراسم دعوت شدند؛ بنده به همراه حجت‌الاسلام فوزی و حجت الاسلام قُرَشی به قم رفتیم. ما کلاس‌های قرآن و تفسیر در مساجد ارومیه برگزار می‌کردیم. چهارشنبه شب‌ها در منازل، کلاس تفسیر قرآن داشتیم که حاج آقا قُرَشی هم در آن شرکت می‌کردند. از مقطعی که مبارزان و فعالان نامدار انقلاب به ارومیه تبعید شدند، فعالیت‌های سیاسی بنده نیز بیشتر شد. هنگامی که اعلامیه‌های امام خمینی به دست‌مان می‌رسید، همراه با برادران انقلابی، ضبط صوت را جلوی تلفن می‌گذاشتیم و آنها را پیاده می‌کردیم. سپس با دستگاه استنسیل، تکثیرشان می‌کردیم و در گونی‌های برنج می‌گذاشتیم و برادران انقلابی آنها را پخش می‌کردند. آیت‌الله ربانی شیرازی یکی از روحانیون انقلابی بودند که به سردشت تبعید شده بودند. ایشان پس از برگزاری مراسم چهلم شهادت آیت‌الله حاج سید مصطفی خمینی در سال ۱۳۵۶ در قم به سردشت تبعید شدند. دوستان انقلابی با بنده تماس گرفتند و گفتند آیت‌الله ربانی در شهربانی ارومیه هستند. بروید و ایشان را تحویل بگیرید. بنده برای دیدار با ایشان به شهربانی رفتم. ایشان فرمودند من می‌خواهم برای اسکان به مهدیه بروم، اما ساواک قبول نکرد! فرمودند به منزل حجت‌الاسلام فوزی می‌روم، دوباره ساواک مخالفت کرد. ایشان پس از آن فرمودند به منزل پیرپور می‌روم که ساواک پذیرفت. آمدن ایشان به منزل بنده به مراتب بهتر از رفتن به مهدیه و منزل حجت‌الاسلام فوزی بود، زیرا اسکان در آن مکان‌ها برایشان محدودیت‌هایی داشت. عصر‌ها در منزل ما، جلسات قرآنی برگزار می‌شد. در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله طاهری هم به مهاباد تبعید شده بودند. زمانی که عده‌ای از فضلای حوزه تفسیر نمونه را می‌نوشتند به مهاباد می‌آمدند و ۱۰ روز آنجا می‌ماندند تا کارشان تمام شود. در روز‌هایی که آیت‌الله ربانی شیرازی در منزل ما بود، آقای قرائتی به منزل ما می‌آمد. ایشان صبح‌ها به مهاباد می‌رفت، عصر‌ها به ارومیه باز می‌گشت و شب‌ها در مسجد اعظم سخنرانی می‌کرد و برای استراحت هم به منزل ما می‌آمد. شهید مهدی باکری و دیگر دوستان انقلابی می‌آمدند و با ایشان دیدار و صحبت می‌کردند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *